(1)

(2)

(3)

(4)

فهرست مطالب

فصل اول: معناى اعتكاف

فصل دوم: آيات اعتكاف

فصل سوم: روايات و سيره

فصل چهارم: داستان علماء و ائمه از اعتكاف و اشعار مناجات

فصل پنجم: احكام مراجع

شرائط اعتكاف

محرمات اعتكاف

مبطلات اعتكاف

واجبات اعتكاف

اركان اعتكاف

ماهبت اعتكاف

فصل ششم: اعمال اعتكاف(ام داوود)

(5)

مقدمه

بحمد اللّه‏: با نهضت اسلامى ايران و رهبرى‏هاى راهبر الهى راد مرد بزرگ تاريخ بشريت و آن تاريخ ساز بلندى كه نامش از آفتاب بلندتر و نورانى‏تر و جاودانه‏تر است، بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران امام خمينى قدس‏سره روحش شاد يادش گرامى باد، و همچنين شهداى راه حق و فضيلت كه توانستند با نثار جان خود نور حق را جلوه ديگر بخشند و نماى حق را در دل‏هاى انسان برافراشته نمايند. با پيروزى انقلاب اسلامى هر روز جلوه‏هايى از فرهنگ اسلامى در جامعه نمود ديگرى پيدا كرد.

و يكى از آن موارد فرهنگ دينى اعتكاف مى‏باشد، كه در ايام البيض 13 و 14 و 15 ماه رجب رشد چشمگيرى پيدا نموده است. كه در ايام البيض(1) ماه رجب، [13 و 14 و 15 [داراى رشد چشم‏گيرى مى‏باشد.


1. بيض كه به سفيدى گفته مى‏شود به مناسبت كامل بودن ماه و نورانيت آن اين سه شب را بيض مى‏گويند. هر ماه ايام البيض دارد.

(6)

اين عبادت الهى و جهاد اكبر كه در سطوح حوزه‏ها و دانشگاهها و اقشار عمومى جامعه رشد چشمگيرى پيدا نمود، ما را بر آن داشت،كه اين موضوع را با متونى از آيات و روايات به خدمت عابدان و عاشق عشق تقديم نمائيم.

اميدواريم مورد قبول حضرت حق گردد، به سوى همه عزيزان با تمام تواضع و نياز دست گدائى دراز نموده و التماس دعا داريم، ما را در قنوت نيمه شب فراموش نكنيد. تا بتوانيم فرهنگ ناب اسلام محمّدى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را هر روز با جلوه‏ائى زيباتر و گلِ تازه شگفته در بهاران را به عاشقان حق و دلباختگان اسلام و قرآن تقديم نمائيم.

«پيشنهادات و انتقادات خود را طبق آدرس نشر الطيار تلفنى يا كتبى يا حضورى ارسال نمايند.»

«احسان زاهرى»

(7)

فصل اول: معناى اعتكاف

معناى اعتكاف: اللُّبْثُ المُتَطاوِل: توقف و درنگ طولانى ، اَلُّبثُ فِى مَسجدِ جامعٍ ثَلاَثَةُ ايّامٍ فَصاعَدا لِلْعِبادَةِ: توقف در مسجد جامع سه روز و بيشتر براى عبادت(1)

اعتكاف: درنگ در مسجد بقصد عبادت، اين عمل در اصل شرع مستحب است.(2)

حكم: اعتكاف يك عمل عبادى استحبابى است. و در صورتهايى، به وسيله نذر و عهد و قسم و اجاره و امثال اينها واجب مى‏گردد و هم چنين زمانى كه دو روز از اعتكاف بگذرد، روز سوم واجب مى‏شود.


1. بررسى مجمع البحرين.

2.تحريرالوسيله امام خمينى .

(8)

فصل دوم: جايگاه اعتكاف در آيات الهى

«وَ اِذ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مُثَابَةً لِّلنَّاسِ وَ اَمْنًا وَ اتَّخِذُوا مِن مَّقَامِ اِبْراهيمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنَا اِلَى اِبراهيمَ و اِسمَاعيلَ اَن طَهِّرَا بَيتِىَ لِلطَّائِفينَ وَ العَاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ؛(1) ياد آوريد؛ زمانى كه بيت عتيق، كعبه معظمه را براى مردم پناهگاه امنى قرار داديم. مقام ابراهيم را به عنوان محل اقامه نماز انتخاب كنيد، ما از ابراهيم و اسماعيل عليهماالسلام تعهد و پيمان گرفتيم، كه خانه را براى طواف كنندگان (پروانه گان عاشق كه گرد معشوق خود ميگردند و اشك و عشق را نثار مى‏كنند)


1. بقره (2): 125.

(9)

و معتكفين و اهل ركوع و سجده تطهير نماييد».

راستى ارزش كجاست؟ كه بيت و خانه الهى به وسيله انبياء الهى، چون ابراهيم خليل الرحمان و اسماعيل ذبيح اللّه‏ آماده مى‏شود، تا طواف و اعتكاف عبادت كنندگان محقق گردد. و بهترين مكان جهت اين عمل عبادى همان مسجد الحرام و مقام ابراهيم است.

خداوند مى‏فرمايد: «وَ لاَ تَبَاشِرُوهُنَّ وَ اَنتُم عَاكِفُونَ فِى المَسَاجِد؛(1) با زنان آميزش نكنيد، در حالى كه در مسجد معتكف هستيد. اين آيه‏ريفه بيان حكم حرمت لذات شهوانى را با زنان در حال اعتكاف بيان مى‏كند.

«اِذَا قَالَ لاَبِيهِ وَ قَومِهِ مَا هَذِهِ الَّتمَاثِيلُ الّتِى اَنتُم لَهَا عَاكِفُونَ؛(2) ابراهيم عليه‏السلام براى آذر پدرش (عمويش) و قومش فرمود: اين بت‏هايى كه شما آن‏ها را مى‏پرستيد و براى آنها معتكف گشته‏ائيد چيستند؟ جواب دادند پدرانمان را عابد آنها يافتيم.


1. بقره (2): 187.

2.انبيا (21):52.

(10)

پدر و عمو و قومش گفتند: «قَالُوا وَجَدنَا ءَابَاءَنَا لَها عَابِديِن؛(1) گفتند ما پدرانمان را براى بت‏ها عبادكننده يافتيم».

و در سوره شعراء جواب ابراهيم عليه‏السلام را اين گونه دادند: «قَالُوا نَعبُدُ اَصنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ؛(2)ابراهيم عليه‏السلام جواب دادند: ما بت‏ها را مى‏پرستيم و براى آنها معتكف مى‏گرديم. راستى بشر ديروز و امروز متأسفانه به چه جلوه‏هايى و چيزهايى دست التجاء و عبادت زده و به آنها پناه مى‏برد. و حقيقت عالم وجود را فراموش كرده و حجاب‏ها مانع شناخت و شعور او گرديده است. بايد در اعتكاف خويش از خداوند در خواست نمائيم ما را از جهل و بى‏خبرى و غفلت و نسيان بيرون و به سراى نور و حقيقت و معرفت نائل فرمايد.

«وَ المَسْجِدِ الحَرَامِ الَّذِى جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً العَاكِفُ فِيهِ وَ الْبَادِ؛(3) مسجد الحرامى كه براى مردم داديم، معتكفين و حاضرين و


1. انبيا (21): 53.

2.شعراء (26): 71.

3. حج (22): 25.

(11)

مسافرين در آن مسجد داراى حكم مساوى هستند». مسجد الحرامى كه براى مردم مقيم و معتكف در مكه و معتكفين و مسافرين مساوى قرار داديم». اين آيه بيانگر آن است كه همه ميتوانند، نماز را تمام و اعمال حج را بگونه‏ايى واحد عمل نمايند و اهل مكه فضيلتى ندارند و عاكف بمعناى مقيم است و لذا معتكف كه گفته مى‏شود، چون او چند روزى را در مسجد قصد اقامت مى‏نمايد.

در داستان حضرت موسى و فرعون آيات زير مطرح است:

هارون در غياب حضرت موسى عليه‏السلام به قومش فرمود: شما امتحان مى‏شويد، پرورگار شما خداى رحمان است، از من پيروى نمائيد. «قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَيهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرجِعَ اِلَينَا مُوسَى؛(1) جواب دادند: ما هم چنان گوساله را مى‏پرستيم و بر او معتكف هستيم، تا موسى به سوى ما برگردد».

در جاى ديگر داستان حضرت موسى عليه‏السلام آمده خطاب به سامرى فرمود. «وَانُظر اِلَى اِلاَهِكَ الَّذِى ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفاً لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ


1. طه (20): 91.

(12)

لِنَنسِفَنَّهُ فىِ الْيَمِّ نَسْفًا؛(1) بى‏انديش، دقت‏كن، به سوى خدايت (گوساله) آن خدائى كه هميشه عابدى براى او هستى و بر او اعتكافى دارى. ما او را آتش مى‏زنيم. و خاكستر و ذرات آنرا در درياها پراكنده مى‏نمائيم. در نتيجه تمام آثار آن را محوى مى‏نمائيم».

آيات الهى نشانگر اين مطلب است، كه عبادت و اعتكاف و عشق بازى به سراى معشوق جزء فطرت انسان است، زيرا هر عملى كه از درون و وجدان و عقل و قلب سليم برخيزد، جزء آفرينش انسان است. منتهاى امر، اين استعداد و فطرت در درون بشر از جانب خداوند به وسيله رهبران الهى، انبياء عظام و ائمه هدى عليهم‏السلام هدايت مى‏گردد و مسير اصلى خودش را مى‏يابد و گاهى به وسيله رهبران باطل و شيطانهاى جنى و انسى و مستكبران چون فرعون و نمرود و سامرى‏ها منحرف مى‏گردد. و لذا اعتكاف مذموم و ممدوح محقق مى‏شود. يكى از اينها ظلمت است، و ديگرى نور


1. طه (20): 97.

(13)

است يكى حق و ديگرى باطل مى‏باشد. در طول تاريخ از طرف انبياء الهى و ائمه و اولياء الهى و شهداى راه حق و فضيلت و علماى الهى، مشعلداران چراغ هدايت را با زبان و قلم و اجتهاد و استدلال نهايت تلاش و سعى را نمودند.تا بشريت را در فراسوى اين فضيلت قرار دهند، تا مكر و حيله فرهنگى و اعتقادى فرعونيان، سامرى‏ها و نمرودها را خنثى نموده تا و بت‏هاى انسى و جنى اين فطرت خدا دادى را منحرف نسازند. تا اين سرشت و عشق الهى در راستاى عبادت عاشقانه و عارفانه در جوّى آزاد و پاك به رشد و بالندگى و طراوت و زيبائى خود نائل گردد.

خلاصه: موارد استعمال اعتكاف در قرآن شريف در قالب‏هاى عاكفون، عاكفين، عاكف به معناى عبادت كنندگان و مقيمان و كسانيكه در عبادت بت‏ها ايستادگى و توقف نموده‏اند. لذا اين كلمه هم در معناى مذموم عبادت بت‏هاى بكار رفته و هم در عبادت ممدوح خالصان درگاه ربوبى استعمال گرديده است.

(14)

فصل سوم: جايگاه اعتكاف در روايات

بخش اول:

سيره نبوى در زمان و مقدار و مكان اعتكاف؛

حديث اول: «اِذا كانَ العَشَرُ الاواخِر اِعتَكَفَ فِى المَسجِدَ وَ ضُرِبَتْ لَهُ قُبَّةٌ مِنْ شَعْرٌ، وَ شَمَّرَ المِيْزَر وَ طَوّى فَراشَهَ؛(1) رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم اين چنين بود، زمانى كه دهه آخر ماه رمضان فرا مى‏رسيد، در مسجد معتكف مى‏شد و براى او خيمه‏ائى از مو زده مى‏شد و لنگ را محكم به كمر مى‏بست و بستر را جمع مى‏نمود(2) (معناى ديگر براى دو جمله «شَمَرَّ المِيْزرِ وَ طَوّى فَراشَه؛ از زنان جدا مى‏شد و جماع را ترك مى‏نمود)(3).



1. وسايل‏الشيعه، ج7، ص 397، روايت اول.

2.معناى لغوى.

3. مجمع البحرين معناى كنائى.

(15)

حديث دوم: امام صادق عليه‏السلام فرمود: «كَانَت بدر فى شَهْر رَمَضان وَ لَمْ يَعْتَكِفَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فَلَمّا اِن كانَ مِن قابل اِعْتَكَفَ عِشرين عشر العامه و عشرا قضاء لمافاته، و رواه الكلينى كالذى قبله؛(1) جنگ بدر در رمضان واقع شد و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم معتكف نشد. زمانى كه سال بعد آمد، بيست روز معتكف شدند، ده روز براى همان سال و ده روز براى قضاى سالى كه فوت شده بود».

حديث سوم: ارزش خدمت به مردم و اعتكاف:

ميمون بن مهران گفت: من خدمت امام مجتبى عليه‏السلام نشسته بودم، مردى آمد، براى حضرت گفت، اى فرزند رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فلانى از من اموالى را بستانكار است، مى‏خواهد مرا زندان كند، پس حضرت فرمود: بخدا قسم مالى نزد من نيست، تا بدهكارى تو را اداء نمايم، جمله بررسى شود(آن مردم خطاب به امام عليه‏السلام گفت: با او سخن بگو،) امام عليه‏السلام كفش خود را پوشيد، گفتم: اى فرزند رسول خدا من فراموش كردم، كه شما در حال اعتكاف هستى، امام عليه‏السلام فرمود:


1. وسايل‏الشيعه، ج7، ص 397، روايت دوم.

(16)

انسى با اين اعتكاف ندارم، بلكه شنيدم كه پدرم از جدم رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم حديث مى‏فرمود: «مَن سَعى فى حاجَةِ اَخيهِ المُسلمِ فَكَانَّما عَبَدَاللّه‏َ عَزَّوجَلّ تِسعَةِ الافِ سَنَة صائما نَهارُه، قائما لَيلَهُ:(1) آيه بررسى شود كسى كه در راه برآورده شدن حاجت برادر مسلمان خودش كوشش نمايد، گويا نه هزار سال خدا را عبادت كرده است. در حالى كه روزهايش را روزه، و شب هايش را به اقامه نماز و احياء پرداخته است».

اى انسانها، امروز وضع جامعه در تعاون و همكارى، كمك و رسيدگى، همدردى و همدلى محبت و صفا، برادرى و برابرى، فقر و تنگدستى، مشكلات و راهگشائى چگونه است؟ چه بايد كرد؟ داروى دردها كجاست؟ مشكل از كجا ناشى مى‏شود؟ چرا بى توجهى به ارزش‏هاى دينى، روح همكارى و تعاون را در جامعه و خانواده، ريشه كن نموده است؟

آيا مردم از اسلام عملى فاصله گرفته‏اند؟ يا عشق به اسلام


1. وسائل الشيعه ج 7 ص 409.

(17)

ضعيف شده است؛ يا مشكلات فردى مانع است، يا گناهان دلها را سخت نموده است و رقت دل و عاطفه و جُدانها مرده است، بى تفاوتى جايگزين شده و امروز بشريت اين شده كه مى‏بينيم.اما بايد بى‏انديشيم و فرهنگ غنى اسلام را بشناسيم و توشه‏ائى براى آخرت برگيريم و سيره امامان نور عليهم‏السلام را الگوى عملى خود قرار دهيم، تا به عزت و كمال و رستگارى برسيم. در اينجا امام عليه‏السلام قسم ياد مى‏كند پول ندارم، يعنى اگر ميداشتم مى‏دادم.

از طرفى اعتكاف را رها مى‏كند، و احتياج نيازمند را به فردا محول نمى‏نمايد، و به همه انسان‏ها درس برخورد با نيازمندان و تقدم و اولويت عبادت فردى و خدمت اجتماعى و مردمى را در راه خدا بيان مى‏نمايد، اين روش و منش رهبران الهى است، كه الگوى تمام نماى كمالات و انسانيت مى‏باشند. اما بعضى از مردم بخاطر اين كه در دلشان عبادت را دوست مى‏دارند حاضر به رها نمودن اعتكاف نمى‏شوند. و مى‏گويند انشاء الله بعد از اتمام عبادت مشكل شما را حل مى‏نمايم. اين با معيارهاى الهى و وحى و رهبران

(18)

الهى مطابقت ندارد، خواسته آنها نمى‏باشد. بلكه او خواسته دل را عمل مى‏نمايند. اگر چه با رضايت الهى چندان سازگارى نداشته باشد، لذا اگر در جامعه راه اندازى كار مسلمين داراى ارزش شد روح تعاون و همكارى و خدمت رشد مى‏نمايد. قرآن مى‏فرمايد:

«تَعاوَنُوا عَلى البِرِّ وَ التَّقوى؛ در جهت خوبيها و تقواى الهى همكارى نمائيد.

زمان واجب اعتكاف كه صورت فوت غذا مى‏گردد.

متن حديث ديده شود«عن النبى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم : اَنَّه كَانَ اِذا كَانَ مُقيما اِعتَكَفَ العَشَر و الاواخر من رمضان و اذا سافر اعتكف من العام المقبل عشرين:(1) نقل شده است، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم اين چنين بود، زمانى كه مقيم بود، ده روز آخر رمضان را معتكف مى‏شد. و زمانى كه دهه آخر رمضان را مسافر بود، سال آينده بيست روز معتكف مى‏شد».

اهميت اعتكاف چقدر در نزد حضرت صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم بالا بوده، كه قضاى آن را در سال‏هاى بعد انجام مى‏داده است. اين جزء سيره عملى


1.كنزالعمال، خ 18091.

(19)

نبوى است. خوشا به سعادت انسانهايى كه در طريق عقل كُلّ، خلاصه جوهره نظام وجود، وارث انبياء حضرت محمد بن عبداللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم قدم مى‏گذراند، و توشه چين خرمن نبوى مى‏گردند و دنيا و آخرت خويش را به نور اين عبادت الهى مزين مى‏نمايند.

حديث پنجم: از امام صادق عليه‏السلام نقل شده كه پيامبر فرمود: «اِعْتِكافُ عَشْرٍ فى شَهْرِ رَمَضان تَعْدِلُ حَجَّتَيْنِ وَ عُمْرَتَين؛(1) اعتكاف ده روز در ماه رمضان معادل با دو حج و دو عمره مى‏باشد». اعتكاف نزد آل رسول خدا جزء در مساجد نبوده است و افضل اعتكاف در مسجد الحرام در مكه و مسجد نبوى در مدينه و مسجد كوفه و سائر شهرها مسجدى كه مردم در آن اجتماع مى‏كنند.

بررسى متن‏ها رواية ششم: امام صادق عليه‏السلام فرمود: رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در دهه اول ماه رمضان معتكف شدند و سپس در سال دوم در دهه دوم اعتكاف را انجام دادند و در سال سوم و تا آخر عمر هميشه دهه آخر رمضان را معتكف مى‏شوند.


1.وسايل الشيعه، ج7،ص397،روايت 3.

(20)

اين سيره نبوى در اعتكاف است.

رواية هفتم باب:

امام صادق عليه‏السلام فرمود: اعتكافى نيست مگر در بيستم ماه رمضان، مراد دهه آخر مى‏باشد. يعنى با فضيلترين و بهتر اعتكاف‏ها آن است، كه در دهه آخر رمضان تحقق يابد بويژه اگر 9 روز آن را شامل گردد.

دسته اول كدام؟

دسته دوم روايات: يازده روايت در وسائل الشيعه بيانگر وجوب روزه در حال اعتكاف از شرائط آن عمل محبوب الهى حساب مى‏گردد: «لا اعتكاف الا بصوم؛ اعتكاف جزء با روزه محقق نمى‏شود.

دسته سوم روايات: چهارده روايت در باب سوم وسائل جهت مكان اعتكاف بيان شده است. رواياتى كه بيانگر اعتكاف در مساجد اربعه مى‏باشد. مسجد الحرام در مكه، مسجد النبى در مدينه، مسجد كوفه در كوفه، مسجد بصره در بصره و مسجد جامعه

(21)

در هر شهر و ديارى مى‏باشد. لذا روايت 13 و 14 باب را نقل مى‏كنيم تا از مطلب بهره‏مند گرديم.

ابن عقيل نقل كرده كه حضرت فرمود: «اَلاِعْتِكافُ عِنْدَ آلِ رَسُولُ اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم لا يَكُونُ اِلاّ فِى مَساجِدِ، وَ اَفْضَلُ اِلاعْتِكافِ فِى الْمَسْجِدِ الحَرامِ وَ مَسْجِدُ الرَّسُولِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم وَ مَسجَدُ الكُوفَةِ وَ سائِرُ الاَمْصارِ مَساجَدُ الجَماعاتِ؛(1) اعتكاف نزد آل رسول خدا جزء در مساجد نبوده است و افضل و با فضيلترين اعتكاف در مسجد الحرام در مكه و مسجد نبوى در مدينه و مسجد كوفه و سائر شهرها مسجدى كه مردم اجتماع مى‏كنند».

امام صادق عليه‏السلام فرمود: «جَوازُ الاِعْتِكافِ فِى كُلّ مَسجَدِ صَلىّ فِى اِمَامِ عَدل صلاةَ الجُمعَة جَماعةً وَ فِى الْمَسجَد الَّذى تُصَلِّىَ فِيهِ الجُمعَةِ بِاِمامِ وَ خُطْبَةِ؛(2) در هر مسجدى كه امام عادل نماز جمعه را به جماعت اقامه كند و در مسجدى كه نماز جمعه جايز است». از دو


1. وسايل‏الشيعه، ج7، ص 397، روايت سيزدهم.

2. وسايل‏الشيعه، ج7، ص 397، روايت چهاردهم.

(22)

روايت ذكر شده بالا بهره مى‏گيريم. كه مساجدى كه امام عادل دارد و حقائق در آن‏ها بيان مى‏شود و خطبه و نماز جمعه احياء ميگردد، امتياز خاصى بر مساجد ديگر دارد. و اين به روشنى نقش امام جماعت را در برترى و فضيلت مساجد بيان مى‏كند. و ارزش مسجد الحرام و مساجد نبوى و بصره و كوفه به اين مى‏باشد، كه حضرت رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و على عليه‏السلام در اينها اقامه نماز و خطبه را احياء نموده‏اند. كه روايت دوازدهم باب بيانگر اين مطلب ميباشد.

نكته روايت سيزدهم اينكه افضل اعتكاف در مساجد مذكور است، در نتيجه ميتوان بيان كرد. كه در مساجد ديگر اعتكاف با فضيلت كمتر جايز و صحيح است.

دسته چهارم روايات: اعتكاف و حل مشكلات برادران دينى

حل مشكلات برادران دينى و برآورده نمودن حاجات آنها از دو ماه روزه متوالى و اعتكاف آن دو ماه متوالى در مسجد الحرام در پيشگاه حضرت حق محبوبتر است.

(23)

لذا اعمال محبوب عنداللّه‏، عمل كننده را در درگاه ربوبى او محبوب مى‏نمايد. آيا از اعتكاف قصدى جز تقرب و محبوبيت است؟ اين فضيلت بهتر جلوه مى‏نمايد. با حل مشكلات و برآورده نمودن نياز برادران مسلمان حاصل مى‏گردد، لذا خدمت به مؤمنين و رفع حاجت آنها از دو ماه اعتكاف در بهترين مكان كه حرم امن الهى و بيت اللّه‏ الحرام كعبه معظمه است چه سعادتى از اين بالاتر.

ابوحمزه ثمالى از امام سجاد عليه‏السلام نقل مى‏كند حضرت فرمود: «وَ اللّه‏ لِقَضاءِ حَاجَتِه يَعنى اَلاَخِ المُؤْمِنِ اَحَبُّ اِلى اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ مِن صِيَامِ شَهْرَيْن مُتَتَابِعَين وَ اِعْتِكافِهَما فِى المَسجِد الحَرَامِ. اَقولَ: وَ تَقدم ما يدل على ذلك عموما؛(1) بخدا قسم برآوردن حاجت برادر مؤمن در پيشگاه الهى محبوبتر از دو ماه روزه متوالى در حال اعتكاف در مسجد الحرام ميباشد.

از ابى بصير از امام صادق عليه‏السلام حضرت فرمود: «مَن سَعى فِى حاجِةِ اَخيهِ المُسْلِمِ فَاجْتَهِدْ فيها فَأجْرَى اللّه‏ُ عَلى يَدَيْهِ قَضاها كَتَبَ اللّه‏ُ


1. وسايل‏الشيعه، ج7، ص 413، روايت سوم.

(24)

عَزَّوَجَل لَهُ حَجَّةً وَ عُمْرَةً، وَ اعْتَكَفَ شَهْرَيْن فِى الْمَسْجِدِ الحَرام وَ صَيْامُهُما؛(1) كسى كه در راه حاجت برادر مسلمان كوشش و سعى نمايد. سپس خداوند بر دست او حاجت او را برآورده نمايد، خداوند براى او ثواب حج و عمره و دو ماه اعتكاف همراه با روزه در مسجد الحرام براى او مى‏نويسيد.

راستى كرامت الهى تا به كجا؛ ارزش حل مشكلات مردم و جامعه از ديدگاه مقامات عصمت تا چه اندازه مورد تشويق و نظام ارزشى قرار مى‏گيرد. كه فقط به ياد خود نباش، بلكه ديگران را مورد توجه و عنايت قرار بده.

امام سجاد عليه‏السلام قسم بذات كبريائى مى‏خورد. كه درد دردمندان را دوا نمودن چقدر ارزش دنيائى و آخرتى دارد. از طرف ديگر امام مى‏فرمايد. كه خداوند بدست شما اين حاجت را برآورده نمايد، راستى چقدر بايد لياقت براى انسان حاصل شود، كه خداوند او را سبب وسيله؛ كسى كه در جهت نياز برادران مسلمانش گرشش


1. وسايل‏الشيعه، ج7، ص 413، روايت اول.

(25)

نمايد و او را وسيله قرب و حب خويش قرار داده، و او را به كمالات انسانى نائل گرداند.

دسته پنجم روايات: ترك لذت‏ها و زيبايى‏هاى دنيا

امام صادق عليه‏السلام فرمود: «اِلمُعْتَكِفُ لا يَشُمُّ الطَّيبَ وَ لا يَتَلَذُّ بِالرّيحانَ وَ لا يُمارى وَ لا يَشَترى وَ لا يَبيعُ الحديث؛(1) انسان زمانيكه معتكف مى‏شود سزاوار است، شرائط در حال احرام حج و عمره را مراعات كند. يعنى خودش را چون محرم مشروط كند.

امام صادق عليه‏السلام فرمود:«وَ اشْتَرِطْ عَلى رَبِّكَ فى اِعْتِكافِكَ كَما تَشْتَرْطُ فى اِحْرامِكَ اَن يَحْلُكَ مِن اِعْتِكافِكَ عِندَ عارِضٍ اِنَ عَرَضَ لَكَ مِن عَلَّةٍ تَنْزِلُ بِكَ مِن أَمْرِ اَللّه‏ِ تَعالى؛(2) خويشتن را بر پروردگارت در حال اعتكاف هم چنان كه در حال احرام (حج و عمره) خود را مشروط مى‏نمائى».

راستى اعتكاف چه ارزش زيبايى است، كه انسان حلالهائى را برخود حرام مى‏كند و به عشق عاشقى با معشوق واقعى خود و


1. وسايل‏الشيعه، ج7، ص 411، روايت اول.

2. وسايل‏الشيعه، ج7، ص 411، روايت دوم.

(26)

دلباختگى با آن مولاى بى همتا، محدوديت‏هائى عليه خود ايجاد و با جهادى اكبر، آزاديهاى مشروع را هم از خود سلب مى‏نمايد. تا در سراى عشق بازى، خود را به فناى حق برساند. بوى خوش را حرام و ارتباط با همسر را ترك، راه رفتن عادى و نشستن و راه رفتن در سايه را ترك، ماندن در خان محبوب خويش را لازم و كفّ نفس كه روزه دارى است برخود واجب و قيام و صيام را بر عقل و روح و نفس خويش تكليف مى‏نمايد.. تا بتواند، در آستان حضرت رب العالمين به جايى برسد و از عالم ماده و ناسوت قدمى بالاتر زند و به عالم ملكوت و جبروت نائل آيد و طعم ذكر الهى را بچشد «اِلهى اَذِقْنى حَلاوَةِ ذِكْرِك؛ خدايا شيرينى يادت را به حس چشائى من به چشان.

(27)

فصل چهارم: خاطراتى از معتكفين

گزارشى از اعتكاف مسجد جمعه شهرستان قم در سال 1380 شمسى در روز سوم اعتكاف وارد مسجد مذكور شده، جوانان و ميانسالان و پيران از همه اقشار را زيارت و ملاقات نمودم، هر كسى حال و هواى خويش در در اين بزم روحانى داشت، يكى در گوشه مسجد در حال سجود، ديگرى در ركوع عرفانى و سومى در حال نيايش عاشقانه با معشوق و محبوب و معبود خويش بود، يكى نجواى دل را با خالق هستى بوسيله اشك جارى بر گونه‏هايش تحقق مى‏بخشيد و ديگرى زمزمه ماه رجب را در قالب صوت زيبا و

(28)

دل نشين قرآنى تحقق مى‏نمود. آيه‏هاى آن را سربريده حضرت حسين بن على عليه‏السلام تلاوت مى‏نمود. زيرا در تلاوت قرآن، معشوق با عاشق سخن مى‏گويد

 چون از جان پيش پاى عشق، سردارد  سرش برنى، نواى عشق سر دارد

ديگرى براى استحمام و غسل استحبابى يا تجديد وضو، دستمال بسيجى را بر دوش انداخته بود. و حال و هواى خويش را داشت، گروهى در خودسازى و بازسازى نفس كه جهاد اكبر است، در حال حساب رسى خويشتن بودند، در اينجا با يكى از روحانيون عزيزى كه سال هفتم اعتكافش بود و بهره‏هاى معنوى بسيارى از اين ضيافت الهى برده بود. مصاحبه‏ائى شده كه تقديم خوانندگان عزيز مى‏گردد.

سلام عليكم: آن چه از اعتكاف خاطره داريد براى ما بيان نمائيد. و در صورت تمايل خودتان را معرفى نماييد بسيار مايع خوشبختى است، كه سنت ديرينه اعتكاف فرا گير شده و بسيارى از

(29)

جوانها و نوجوانها را به مساجد و خانه خدا كشانده، تا سه روز به بازبينى و بازيابى نفس بپردازند. من هم امسال توفيق يافتم كه با 40 نفر از دانش‏آموزان دبيرستان شاهد به مسجد جامع بيآيم. خوب قضيه اعتكاف يك فرصتى است، كه انسان بدون هياهو و دور از زن و بچه و زندگى و علايق دنيوى براى بازيابى خويش بى انديشد. اعتكاف بازبينى خوبى است، كه در اين مدت تأثيرات روحى و روانى روى جان انسان مى‏گذارد. و به خود خطاب مى‏كند، تو اى انسان كه در قبرى به وسعت يك متر و نيم جاى مى‏گيرى والان هم در اعتكاف با كمترين مكان و امكانات زندگى مى‏نمائى، اين همه تلاش و فعاليت و وابستگى و تجملات براى چه؟

يكى از مواردى كه عجيبى كه در ذهن بنده هست، در هر سال، از زمانى كه حيات مسجد پر از برف بود و الان كه معتكفين در حياط مى‏خوابند و هوا گرم است، وقتى براى نماز بلند مى‏شوم، يك بوى معنوى در شبستانهايى كه شايد 500 نفر مشغول استراحتند، احساس مى‏نمايم كه و اين همان رائحه معنوى و عرفانى و بهشتى

(30)

است، كه در هواى خانه الهى محسوس است، انسان ناخودآگاه احساس مى‏كند، كه يك فضاى بسيار معنوى در ميان معتكفين در مسجد حاكم است. در حالى كه تعداد زيادى در خواب و استراحت بوده‏اند، بايد بوى نامطبوعى احساس مى‏شد، ناخودآگاه انسان به اين فكر مى‏افتد، كه خانه خدا پذيراى انسانها است، كه در حالت خواب هم پاك و معطر مى‏باشند و اين يكى از علائم معنوى اعتكاف است. اما يكى از خاطرات ديگر ايام شهادت حضرت زينب كبرى است، كه هيچ عزادارى به مثل عزادارى ديشب براى عزيزان نبود، كه با دو روز روزه گرفتن، شب را به گونه‏ايى عزادارى حضرت زينب عليهاالسلام مشغول شدند، كه واقعا ديدنى و ذكر مصائب آن حضرت شنيدنى بود. به طورى كه شايد ساعتى سر پا ايستاده و از سوز دل عزادارى مى‏كردند، ديشب وقتى كه مداح اهل‏بيت مرثيه‏خوانى مى‏نمود من ناخودآگاه متوجه عزيزان شدم، اشك از گوشه چشمانشان سرازير است.اينها قطعا خودشان را و مملكت و عقيده و اعتقادشان را بيمه مى‏كنند و سلامتى رهبرى را مى‏خواهند
(31)

و انشاء اللّه‏ هم همين طور بوده است.

خاطره دوم:

مصاحبه با يكى از دانشجويان معتكف در مسجد جمعه قم، او با تمام معنويتى كه در چهره‏اش ديده مى‏شدو جائى براى اعتكاف نيافته بود و درب‏ها را به روى خود بسته يافته اما سرانجام دعوتنامه معشوق براى ورود به بيت الهى به دست او مى‏رسد، در اينجا گويا همه خواسته خويش را دريافت مى‏نمايد. كه از طرف صاحب بيت دعوت شده تا در مهمانى الهى شركت كند و به نجواى دل در قالب زمزمه عاشقانه نيمه شب در حال قيام و ركوع و سجده و روزه تحقق بخشد و روح و جان خويش را از سفره آسمانى بهره‏مند گرداند. او اظهار داشت: من دانشجوى سال دوم رشته زبان در دانشگاه قم براى اعتكاف به مسجد جمعه قم مراجعه كردم گفتند: ثبت‏نام تمام شده، جايى جهت اعتكاف شما نيست، خيلى دوست داشتم، لذا اصرار كردم، گفتند شب آخر ساعت دوازده به بعد بيائيد، اگر جا باشد، به شما واگذار مى‏نماييم. منتظر بودم، لذا درب

(32)

مغازه نزديك مسجد ايستادم تا اينكه خادم مسجد صدا زد، فلانى بيا، چند برگه پذيرش زياد آمده است، دوستم گرفتم، اين عنايت خدايى و پذيرش او بود، كه اعتكاف نصيب ما گشت، با شوق و اشتياق وصف ناپذيرى آماده گشتم.

هفته اول درسهايم بود، يك سرى از رفقا گفتند: اعتكاف نرو درس واجب‏تر است، عقب مى‏افتى در اين هفته چند كلاس هم داشتيم گفتيم انشاء اللّه‏ از درس عقب نمى‏افتيم. و شركت در اين اعتكاف واجب‏تر است و انشاء اللّه‏ خداوند قبول كند. بله هر چه سالهاى اعتكاف بيشتر مى‏شود، انسان حال بيشترى پيدا مى‏كند. حال ما امسال از جهت معنوى بهتر از سال قبل بود. آرى آن عزيز دانشجو كه درس و بحث را كنار گذارد. تا درس را در اعتكاف جهت و رنگى الهى دهد و خود را در محضر خدا پرورش داده تا لايق آموزش الهى شود. بسيار به جا و نيكوست. بله او در انتظار رسيدن به عشق بازى در مسلخ عاشقان بود و به خواسته خويش رسيد و ذخيره معنوى را براى روز فقر و بيچارگى كسب نمود.

(33)

خداوندا! همه مردم، علماء و طلاب، دانشجويان و دانش‏آموزان، جوانان و فرزندان ما را در جهت رشد و بالندگى معنوى و اعتكاف و عمره و حج، زيارت و شفاعت اهل بيت عليهم‏السلام در دنيا و آخرت موفق فرما.

(34)

فصل پنجم: احكام اعتكاف و معتكف

1. معتكف بايد عاقل باشد، پس از ديوانه در حال جنون و از مست در حال فقدان عقل اعتكاف صحيح نيست.

2. نيت: قصد قربت و اخلاص كافى است و نيازى به بيان استحباب و وجوب نمى‏باشد. نيت را از اذان صبح آغاز كند و تأخير آن جايز نيست.

3. زمان شروع اعتكاف از اول اذان صبح و اگر شب اول را داخل در اعتكاف نمايد بهتر است و از همان زمان نيت را آغاز نمايد.

(35)

4. روزه گرفتن از شرائط صحت اعتكاف ميباشد.

5. روزه اگر از اعتكاف باشد، يا روزه واجب، مثل رمضان و قضاى آن و نذرى و استحبابى هم باشد. اشكالى ندارد و اعتكاف صحيح است. اعتكاف در ايام معينى كه روزه نذرى يا واجب ديگر برگردن انسان است، بلا اشكال ميباشد.

6. تحقق اعتكاف به كمتر از سه روز نمى‏باشد، اگر چه بهتر اين است، كه شب اول هم داخل در اعتكاف باشد. و بعد از اتمام دو روز، روزه روزِ سوم واجب مى‏شود.

7. هر روز اعتكاف از اذان صبح تا مغرب شرعى مى‏باشد. و اگر 5 روز معتكف شد روز ششم واجب مى‏شود و همچنين اعتكاف تا روز هشتم موجب وجوب روز نهم مى‏گردد. شب اول و شب چهارم داخل در شرائط اعتكاف نمى‏باشد. تحقق اعتكاف از وسط روز اول تا وسط روز چهارم محل تأمل و اشكال است.

8. اعتكاف بايد در مسجد الحرام و مسجد النبى و مسجد كوفه

(36)

و بصره و مسجد جامع (1) انجام شود.

9. مواردى كه اذن در اعتكاف لازم است؛

الف. اذن زوج نسبت به زوجه زمانيكه منافى با حق زوج باشد ولكن احتياط مطلق اذن است، چه با حق همسر مزاحمت داشته باشد يا نداشته باشد.

ب. اذن مستأجر نسبت به اجيرش.

د. اذن پدر و مادر نسبت به فرزند اگر اعتكاف موجب اذيت آن‏ها شود.

10. ادامه توقف در مسجد از شرائط تحقق اعتكاف است، لذا حق خروج عمدى و اختيارى براى غير كارهاى ضرورى عادى (قضاء و حاجت) و عقلى (حوادث) و شرعى (غسل كردن) ندارد.

11. اعتكاف از بچه مميز جايز است.

12. بازگشت از نيت در اعتكاف مطلقا جايز نيست. برگرداندن


1.مسجد جامع: مسجدى است كه مردم شهر در آن اجتماع مى‏نمايند و اختصاص به محل و طايفه خاصى ندارد. و در روايات قبلاً بيان شد.

(37)

نيت از خودش به نيابت ديگرى و از نيابت ديگر به خودش و از وجوب به استحباب و بالعكس جايز نيست.

13. قطع اعتكاف قبل از اتمام روز دوم جايز است.

14. قطع اعتكاف نذرى معين و خاص جايز نيست.

15. سه روز و دو شب وسط در اعتكاف بايد متصل باشد، در غير اين صورت اين عمل صحيح نيست، پس از شرايط اعتكاف مولات زمان است.

16. اعتكاف نذرى كمتر از سه روز و دو شب منعقد نمى‏شود.

17. انسان مى‏تواند در نذر خود شرط كند اگر هر عوارضى پيش آمد، از اعتكاف بازگردد و قضاء و كفاره و گناهى هم ندارد و بدون عارضه‏ائى بهم زدن اعتكاف محل منع است.

18. بايد سه روز و دو شب اعتكاف در يك مسجد واقع شود و در دو مسجد جايز نيست و در صورت عذر ماندن و ترس و اضطراب اعتكاف باطل است.

19. مواردى كه خارج شدن براى معتكف از باب ضرورت مباح

(38)

است.

الف. شهادت دادن

ب. عيادت از مريض، و تشييع جنازه و بدرقه نمودن مسافر و استقبال كردن از افرادى كه وابستگى عرفى و قومى به انسان دارند.

د. معتكف مى‏تواند، براى كارهاى واجب و لازم عقلى و شرعى و عرفى، دنيوى يا اخروى خارج شود. و يا جهت امورى كه برترى عقلى و شرعى و عرفى دارد.

20. در خارج مسجد در صورت امكان بايد زير سايه ننشيند. احتياط مستحب آن است، كه مطلق نشستن را ترك كند، مگر در صورت ضرورت، احتياط مستحب اين كه زير سايه راه نرود.

21. از مسجد خارج شدن براى نماز جماعت در غير مكه اشكال دارد.

22. بر جنب واجب است، جهت غسل از مسجد خارج شود و در صورت ترك و خارج شدن و غسل نمودن اعتكاف از جهت حرمت ماندن جنب در مسجد باطل مى‏گردد.

(39)

23. خروج طولانى در مورد ضرورت‏ها اگر صورت اعتكاف را محو كند، اعتكاف باطل مى‏شود.

تذكر مبطلات و محرمات اعتكاف جداگانه بيان شده زيرا همه محرمات باطل كننده اعتكاف نيستند.

بخش دوم: محرمات اعتكاف

در طول اعتكاف، موارد زير بر معتكف حرام است.

24. مباشرة با زنان؛ جماع و بوسيدن و لمس شهوانى، بلكه هر عملى كه از روى غريزه جنسى بهرگونه باشد حرام است.

25. خارج شدن از مسجد از روى عمد و اختيار، بدون عذر و ضرورت.

26. استمناء.

27. استشمام بوى خوش.

28. خريد و فروش.

29. جدال و بحث در امورى دينى و دنيائى زمانى كه براى پيروزى غلبه و برترى و كسب فضيلت در مقابل ديگرى باشد. پس

(40)

اگر براى بيان حق و اثبات واقع و روشن نمودن خطا باشد، اشكالى ندارد.

30. احتياط مستحب آن است، كه معتكف از كل محرمات احرام اجتناب كند، اگر چه اقوى خلاف احتياط است.

31. افطار كردن روزه حرام لذا افطار كردن در شب اشكال ندارد.

32. تمام مبطلات روزه بر معتكف حرام و موجب بطلان اعتكاف مى‏شود.

بخش سوم: مبطلات اعتكاف

33. خروج عمدى و اختيارى براى غير علت‏هاى مباح (مثل تجديد طهارة) و اگرچه جاهل به حكم هم باشد، موجب بطلان اعتكاف مى‏گردد.

34. مباشرة با زنان، جماع، بوسيدن و لمس شهوانى و بالعكس زنان با مردان در شب يا روز و موجب بطلان اعتكاف مى‏گردد.

35. بطلان روزه موجب بطلان اعتكاف مى‏شود. لذا تمام

(41)

مبطلات روزه در اين جا مى‏آيد.(1)

36. در صورت بطلان اعتكاف در روز سوم اگر معين بوده قضاء كند. اگر واجب معين نبوده از اول شروع كند.

37. قضاى اعتكاف مستحبى اگر بعد از اتمام دو روز بوده، واجب است. اما بطلان قبل از اتمام دو روز تكليفى ندارد.

38. اگر در اعتكاف شرط رجوع كرده(2) و طبق شرط عارضى پيش آمد و از اعتكاف برگشت اگرچه در روز سوم هم باشد، قضاء و شروع از اول لازم نيست.

بخش چهارم: كفارات در اعتكاف

39. باطل كردن اعتكاف بوسيله جماع در روز ماه رمضان دو كفاره دارد و در شب يك كفاره و هم چنين است، در افطار كردن قضاى روزه ماه رمضان بعد از اذان ظهر يك كفاره دارد.

40. اگر مرد زن را در روزهاى رمضان در حال اعتكاف وادار به


1.مبطلات روزه در پاورقى بيآيد از روى رساله امام خمينى.

2.در نيت اعتكاف شرط كرده اگر فلان كار پيش آمد، از اعتكاف خارج مى‏شوم.

(42)

آميزش كرد، مرد بايد سه كفاره بدهد و كفاره چهارم براى شكستن اعتكاف زن بنابر اقوى.

41. اگر زن و مرد جماع را در روز اعتكاف اختيار نمودند، هريك دو كفاره و اگر در شب‏هاى اعتكاف باشد بر هر نفر يك كفاره واجب است.

42. جماع در اعتكاف استحبابى اگر بودن دست برداشتن از اعتكاف باشد احتياط واجب در كفاره است.

43. در صورت دست بر داشتن از اعتكاف كفاره ندارد، مثل ساير محرمات عمدى اعتكاف كه كفاره ندارد.

44. كفاره اعتكاف مثل كفاره ماه رمضان است، اگرچه احتياط در رعايت ترتيب كفاره است، شصت روز، روزه اگر نتوانست شصت مسكين طعام دهد و يا يك بنده آزاد نمايد.

(43)

فصل پنجم: اعمال ايام بيض ماه رجب (ام داوود)

اعتكاف اعمال «خاصى ندارد، مگر همان توقف در مسجد جهت عبادت و روزه گرفتن براى تقرب به محضر الهى و اعمال ام داوود ربطى به اعتكاف ندارد. اما از آن جا كه در ايران اسلامى اعتكاف در ماه رجب شهرت خاصى به خود گرفته است. اين اعمال در ايام اعتكاف ماه رجب انجام مى‏گردد، از آن بهترين فيض و بهره را مى‏برند.

اعمال مفصلى را مرحوم محدث قمى در مفاتيح الجنان نقل فرموده: لذا جمع بين اعتكاف و اعمال امّ داوود در روزهاى 13 و 14 و 15 ماه رجب فضيلتى دو برابر است. بايد توجه داشته باشيم، كسانى كه معتكف نمى‏شوند، مى‏توانند اعمال ام داوود را انجام دهند. و فضيلت عبادى اين ايام بسيار شريف را بدون فضائل اعتكاف درك نموده و بهره‏مند از معنويات آن شوند. اعمال خاص شب نيمه رجب و روز آن در مفاتيح بيان شده كه آن‏ها هم ربطى به اعتكاف و اعمال ام داوود ندارد.

(44)

فصل ششم: اعمال امّ داوود به شرح زير است:

45. روزهاى 13 و 14 و 15 رجب را روزه گرفتن.

46. اول ظهر غسل كند، سپس در جاى خلوتى كه او را مشغول نكند و كسى با سخن نگويد، چون ظهر شد، نماز ظهر و عصر را با ركوع و سجده زيبا به جاى آورد. و سپس رو به قبله بنشيند و اعمال زير را انجام دهد:

47. سوره حمد و اخلاص را هريك 100 مرتبه.

48. آية الكرسى 10 مرتبه.

49. سوره‏هاى انعام، بنى اسرائيل، كهف، لقمان، تا آخر قرآن تلاوت نمايد.

50. دعاهاى نقل شده در مفاتيح را بخواند.

دعا مجموعه‏اى از معارف حق در مضامين بسيار پر محتوا و جالب، توحيد و اسماء و صفات حسناى الهى، شخصيت جبرئيل امين و كمالات و عظمت آن ملك مقرب الهى، مناجات‏هاى زيبا فرازهائى از حمد و ثناى الهى، و صلوات و درود خدا بر انبيائش خاصه خاتم آنها و اهلبيت او و ملائكة اللّه‏ و شهداء و بندگان محبوب الهى و طلب شفاعت حاجت مطرح گرديده است.

(45)

فصل هفتم: متن مناجات

«1» صَدَقَ اللّه‏ُ العَظيمُ الّذَى لا اِلهَ اِلا هُوَ الحَىُّ القَيُّوم ذُوالجَلالِ وَ الاِكْرامِ الرَّحمنُ الرَّحيمُ الحَليمُ الكَريمُ الَّذى لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَئٌ وَ هُوَ السَّميعُ البَصيِرُ الخَبِيرُ

«2» شَهِدَ اللّه‏ُ أَنَّهُ لا إِلهَ اِلاّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ اوُلُوا الْعِلْمِ قَائِمَا بِالْقِسْطِ

«3» لا إِلهَ اِلاّ هُوَ العَزِيزُ الحَكِيمُ وَ بَلَّغَتْ رُسُلُهُ الْكِرَامُ وَ أَنَا عَلى ذلِكَ مِنَ الشَّاهِدِينَ

«4» اَللّهُمَّ لَكَ الحَمْدُ وَ لَكَ الَْمجْدُ وَ لَكَ العِزُّ وَ لَكَ الفَخْرُ وَ لَكَ القَهْر

(46)

«1»خداى بزرگ راست گفت آن خدائى كه جز او نيست و زنده و جاويد، صاحب بزرگى و كرامت و رحمت براى عموم در دنيا و براى خاصان در آخرت، آن معبودى كه بردبار و صبور و بزرگوار است آن خدائى كه چيزى مثل او نيست، و او شنونده و دانا و بيناى به همه امور و آگاه به همه اعمال است.

«2»خداوند و ملائكه و صاحبان انديشه همه شهادت بر توحيد مى‏دهند( كه شاهر بر يكتايى و يگانى او هستند). كه اين شهادت از روى قيام به عدالت است.

«3»خدائى جزء او نيست كه عزيز و قدرتمند و حكيم و اهل حكمت است. و رسولان اهل كرامتش [توحيد و رسالت الهى و آن چه به آن‏ها وحى شده بود] ابلاغ نمودند و من هم از شهادين بر ابلاغ رسولان هستم.

فرازى كه اوصاف كماليه را منحصر در ذات اقدس او مى‏نمايد.

«4»خدايا! حمد و ثنا منحصر به توست و مجد و بزرگى و عزت و قدرت زيبنده قامت رعناى توست.

(47)

«5» وَ لَكَ النِّعْمَةِ وَ لَكَ العَظَمَةُ وَ لَكَ الرَّحْمَةُ

«6» وَ لَكَ المَهابَةُ وَ لَكَ السُّلْطانُ وَ لَكَ البَهآءُ

«7» وَ لَكَ الأَمْتِنانُ وَ لَكَ التَّسْبيِحُ وَ لَكَ التَّقْديسُ وَ لَكَ التَّهْليلُ وَ لَكَ التَّكْبيرُ

«8»وَ لَكَ مَا يُرى وَ لَكَ ما لا يُرى

«9» و لك مَا فَوْقَ الَّسمواتِ الْعُلى وَ لَكَ ما تَحْتَ الثَّرى وَ لَكَ الأَرَضُونَ السُّفْلى

«10»وَ لَكَ الأَخِرَةُ وَ الأوُلى وَ لَكَ ما تَرْضى بِهِ مِنَ الثَّنآءِ وَ الْحَمْدِ وَ الشُّكْرِ وَ النِّعَمآءِ

(48)

«5» بارالها! نعمت و بزرگى و افتخار و رحمت بيكران براى توست.

«6» معبودا! بزرگى و شكوه ارزش و، حكومت و [وجود نازنين] توست، منت نهادن و نعمت دادن از منحصر به (جمال جميل) توست.

«7» بارالها! به پاكى و طهارت ياد كردن و پاكى ستودن و يكى دانستن [لا اله الا اللّه‏] و بزرگ شمردن و به بزرگى ياد كردن فقط براى [وجود رعناى] توست.

«8» آن چه ديده مى‏شود و آن چه ديده نمى‏شود براى توست.

«9» آن چه در عالِم بالا و آسمان‏هاى هفت گانه مشهود و محسوس و معقول است. تحت مالكيت مطلقه توست. و آن چه در زير خاك‏ها و در عمق طبقات زمين است براى توست.

«10» دنيا و آخرت براى توست [حاكم و مالك هر دو سرا توئى] و آن چه تو به آن راضى هستى، از مدح و ستايش و شكر و نعمت منحصر براى [ذات كبريائى [توست.

(49)

«11» اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى جَبْرَئيلَ أَمينِكَ عَلى وَحْيِكَ وَ الْقَوِىِّ عَلى أَمْرِكَ وَ الْمُطاعِ فى سَمواتِكَ وَ مَحالِّ كَراماتِكَ الْمُتِحَمِّلِ لِكَلَماتِكَ النّاصِرِ لأَنْبيائِكَ المُدَمِّرِ لأَعْدائِكَ

«12» اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى ميكائيلَ مَلِكَ رَحْمَتِكَ وَ الَْمخْلُوقِ لِرَأفَتِكَ وَ الْمُسْتَغْفِرِ المُعينِ لأَهْلِ طاعَتِكَ

«13» اَللّهُمَ صَلِّ عَلى إِسْرافيلَ حامِلِ عَرْشِكَ وَ صاحِبِ الصُّورِ الْمُنْتَظِر لأَمْرِكَ الوَجَلِ المُشْفِقِ مِنْ خيفَتِكَ

(50)

«11» خدايا! بر جبرئيل كه امين بر بر وحى تو است و بر اجراء دستوراتت قدرتمند و در آسمانهايت مورد اطاعت و محل ورود كرامات توست و در برگيرنده تمام دانش‏هاى تو و يارى كننده انبيائت و نابود كننده دشمنان توست، درود بفرست.

«12» خدايا! بر ميكائيل فرشته رحمت [بيكرانت] و آفريده شده براى مهربانيت و استغفار كنندايى كه يارى دهنده براى اهل طاعت توست، درود بفرست. [تا محبت او عنايات و توجه تو را به بندگانت اعلان نمايد.]

«13» خداوندا! بر اسرافيل كه حمل كننده عرش توست و صاحب شيپور كه منتظر اجراى دستور توست، ترسناك و نگران از ترس توست، درود بفرست.

(51)

«14» أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى حَمَلَةِ الْعَرْشِ الطّاهِريِنَ وَ عَلىَ السَّفَرَةِ الكّرامِ البَرَرَةِ الطَّيِبينَ وَ عَلى مَلائِكَتِكَ الكَرَامِ الكاتِبين وَ عَلى مَلائِكَةِ الجِنانِ وَ خَزَنَةِ النّيرانِ وَ مَلِكَ المَوتِ وَ الأَعْوانِ يا ذَالجَلالِ وَ الإِكْرامِ

«15» أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى أَبْنيا آدَمَ بَديعِ فِطرَتِكَ الَّذى كَرَّمْتَهُ بِسُجُودِ مَلائِكَتِكَ وَ أَبْحَتَهُ جَنَّتَكَ

«16» أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى اُمِّنا حَوّاءَ المُطَهَّرَةِ مِنِ الرِّجْسِ(1) المُصَفّاتِ مِنَ الدَّنَسِ(2) الْمُفَضَّلَةِ مِنَ الأِنْسِ الْمُتَرَدِّدَةِ بَينَ مَحالِ الْقُدْسِ


1.رجس اعمال زشت و وسوسه‏هاى شيطانى، نجس و قذر. مجمع البحرين.

2.ناپاكى مذهب و فعل، چرك آلوده شد.

(52)

«14» بارالها! بر حاملان عرش كه پاكانند و بر سفيران با كرامت كه خوبان پاكيزه‏اند و بر ملائكه‏ات كه نويسندگان بزرگوارند و بر فرشته‏گان بهشت و بر مأموران جهنم و بر فرشته مرگ و ياران او [كه مأمور قبض روح انسانها هستند]. اى خدائى كه صاحب بزرگى و كرامت هستى، بر همه آن‏ها صلوات و درود بفرست.

«15» خدايا! بر پدر ما حضرت آدم كه پديد آمده آفرينش توست، كه او را به وسيله سجده‏هاى فرشته‏گانت گرامى داشتى و بهشت خويش را براى او مباح نمودى، درود بفرست.

«16» خداوندا! بر مادر ما حواء كه پاكيزه از وسوسه‏هاى شيطانى و نجس و آلودگى‏هاى چركين (شايد ايام عادت) مى‏باشد و برترى داده شده از ميان انسانها است و آمد و رفت كننده بين قدسيان مى‏باشد، درود بفرست.

(53)

«17» أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى هَابِيلَ وَ شَيْثٍ وَ إِدْريسِ وَ نُوحٍ وَ هُودٍ وَ صالِحٍ وَ إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ وَ إِسْحقَ وَ يَعْقُوبَ وَ يُوسُفَ وَ الأَسْباطِ وَ لُوطٍ وَ شُعَيْبٍ وَ أَيُّوبَ وَ مُوسى وَ هرُونَ وَ يُوشَعَ وَ ميشا وَ الخِضْرِ وَ ذِى القَرْنَيْنِ وَ يُونُسَ وَ إِلْياسَ وَ اليَسَعَ وَ ذِى الْكِفْلِ وَ طالُوتَ وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ زَكَريّا وَ شَعْيا وَ يَحيْى وَ تُورُخَ وَ مَتّى وَ اِرْميّا وَ حَيْقُوقَ وَ دانيّالَ وَ عُزَيْرٍ وَ عيسى وَ شَمْعُونَ وَ جِرجيسَ وَ الحَوارييّنَ وَ الأَتْباعِ وَ خالِدٍ وَ حَنْظَلَةَ وَ لُقْمانَ

(54)

«17» بارالها! بر هابيل و شيب و ادريس و نوح و هود و صالح و ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و يوسف و اسباط و لوط و شعيب و ايوب و موسى و هارون و يوشع و ميشا و خضر و ذى قرنين و يونس و الياس و اليسع و ذى الكفل و طالوت و داود و سليمان و زكريا و شعيا و يحييط و تورخ و متى و ارمياو حيقوق و دانيال و عزير و عيسى و شمعون و جرجيس و حواريون و اَتباع و خالد و حنظه و لقمان عليهم‏السلام درود بفرست.

(55)

«18» أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَدٍ وَ ارْحَمْ مُحَمَّدا وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بارِكْ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَما صَلَّيْتَ وَ رَحْمِتَ وَ بارَكْتَ عَلى إِبْراهيمَ وَ آلِ إِبْراهيمَ اِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ

«19» أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى الأَوصيَاءَ وَ السُّعَداءِ وَ الشُّهَداءِ وَ أَئِمَّةِ الهُدى

«20» أَللّهُمَّ صَلِ عَلىَ أَبْدالِ وَ أَلاوْتادِ وَ السُيّاحِ وَ الْعُبّادِ وَ الُمخْلِصينَ وَ الزُّهّادِ وَ أَهْلِ الجِدِّ وَ الإِجْتِهادِ

(56)

«18» بارالها!بر محمد و آل او درود بفرست و بر محمد و اهلبيتش رحم كن. و بر محمد و آل او بركت هم چنان كه برابراهيم و ال او درود فرستادى و حم كردى وبركت دادى، به درستى كه تو ستايش شده و بزرگ هستى.

«19» خدايا! بر جانشينان پيامبرانت و سعادتمندان محضرت و شهداء راهت وامامان هدايت گر، درود بفرست.

«20» خدايا! بر اولياء و صالحين و بزرگان كسانى كه جهت عبادت در زمين گردش مى‏نمايند و بر كسانى كه بسيار عبادت كننده‏اند و بر افراد خالص شده و بى رغبت به جلوه‏هاى دنياى فانى و بر اهل سعى و كوشش درود

(57)

بفرست.(1)



1.بله، اين درودها و فضيلت‏ها در صورتى است كه كارها براى خدا باشد.

(58)

«
21» وَ اُخْصُصْ مُحَمَّدً او أهْلَ بَيْتِهِ بِأَفْضَلِ صَلَواتِكَ وَ أجْزَلِ كَرَاماتِكَ

«22» وَ بَلِّغْ رُوحَهُ وَ جَسَدَهُ مِنّى تَحيّةً وَ سَلاماً وَزِدْهُ فَضْلاً وَ شَرَفاً وَ كَرَماً حَتّى تُبَلِّغَهُ أعْلى دَرَجاتِ أَهْلِ الشَّرَفِ مِنَ النّبييّنَ وَ الْمُرْسَلينَ وَ الأَفاضِلِ المُقَرَّبينَ

«23» أَللّهُمَّ وَ صَلِّ عَلى مَنْ سَمَّيْتُ وَ مَن لَمْ اُسَمِّ مِنْ مَلائِكَتِكَ وَ أَنْبيائِكَ وَ رُسُلِكَ وَ أهْلِ طاعَتِكَ

«24» وَ اَوْصِلْ صَلَواتِى إِلَيْهِمْ وَ أِلى أَرْواحِهِمْ وَ اجْعَلْهُمْ اِخْوانِى فِيكَ وَ أَعْوانِى عَلى دُعائِكَ

(59)

«21» خدايا! بهترين درودهايت را به حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهلبيتش عليهم‏السلام اختصاص بده و كراماتت را به آن‏ها ببخش.

«22» خدا! از جانب من به روح پيامبر و جسمش تحيت و سلام را ابلاغ كن و آن درود و سلام رااز جهت برترى و بزرگى و كرامت به گونه ايى زياد نما، كن تا پيامبر را به بالاترين درجاب اهل شرافت در ميان انبياء و رسولان برسانى.

«23» خدايا! بر كسانى كه از ملائكه و انبيائت و رسولانت و اهل اطاعتت نام بردم و نبردم، درود بفرست.

«24» خدايا! و درود مرا بر آن‏ها و ارواح آن‏ها برسان و آن‏ها را برادران من در [راه و هدف و دين و محضرت] خودت قرار بده و

(60)

كمك كارانم در خواندنت و دعايت قرار بده.

(61)

«25»أَللّهُمَ اِنّى أَسْتَشْفِعُ بِكَ إِلَيْكَ أَسْئَلُكَ وَ بِجُودِكَ إِلى جُودِكَ وَ بِرَحْمَتِكَ إِلى رَحْمَتِكَ وَ بِأَهْلِ طاعَتِكَ أِلَيْكَ وَ

«26» أَللّهُمَّ بِكُلِّ مَا سَئَلُكَ بِهِ اَحَدٌ مِنْهُمْ مِنْ مَسْئَلَةٍ شَريفَةٍ غَيرَ مَرْدُودَةٍ وَ بِمَا دَعَوْكَ بِهِ مِنْ دَعْوَةٍ مُجابَةٍ غَيرَ مُخَيِبَةٍ

«27»يا اللّه‏ُ يا رَحْمنُ يا رَحيمُ يا حَليمُ يا كَريمُ يا عَظيمُ يا جَليلُ يا منيلُ يا جَميلُ

(62)

«25» بارالها! به درستى كه من به وسيله خودت براى رسيدن به محضرت طلب شفاعت مى‏نمايم. و بوسطه كرامتت براى رسيدن به بزرگوارى طلب شفاعت مى‏كنم، و بوسيله بخششت براى رسيدن به سخاوتت و بواسطه رحمت براى رسيدن مهربانى و بخشندگى و بوسيله كسانى كه تو را اطاعت مى‏كنند، به محضر تو مى‏رسم.

«26» خدايا! قسم به همه آن چه انبياء بوسيله آن از تو درخواست شريفى نمودند كه رد نشد و به آنچه تو را خوانند و دعايشان مستجاب شده و بى جواب نمانده از تو مى‏خواهم.

«26» اى خدا، اى بخشنده، اى مهربان، اى بردبار، اى بزرگوار، اى بزرگ، اى عطا كننده، اى زيبا.

(63)

«
28»يا كَفيلُ يا وَكيلُ يَا مَقيلُ يا مَجيرُ يا خَبيرُ يا مُنيرُ يا مُبيرُ يا مُنيعُ يا مُديلُ

«29» يا مُجيلُ يا كَبيرُ يا قَديرُ يا بَصيرُ يا شَكُورُ يا بَرُّ يا طُهْرُ يا طاهِرُ يا قاهِرُ

«30» يا ظاهِرُ يا باطِنُ يا ساتِرُ يا مُحيطُ يا مُقْتَدِرُ يا حَفيظُ يا مُتِجَبِّرُ يا قَريبُ يا وَدُودُ

«31» يا حَميدُ يا مَجيدُ يا مُبْدِئُ يا مُعيدُ يا شَهيدُ يا مُحْسِنُ يا مُجْمِلُ يا مُنْعِمُ يا مُفْضِلُ

(64)

«28» اى ضمانت كننده روزى، اى دفاع كننده از حقوق بندگان، اى گذشت كننده آگاه، اى درخشنده، اى هلاك كننده‏اى قدرت و حكومت دهنده به مظلومين، اى كسى كه از دوستانش و آن‏ها را يارى و مستحيقين من را منع مى‏نمايد،(منع او حكم اوست و عطايش جود و رحمت است)، اى قدرت و حكومت دهنده به مظلومين، اى حافظ، (اى قدرتمند).

«29» اى اداره كننده جهان هستى، اى بزرگ، اى قدرتمند، اى دقت كننده، اى تشكر كننده، اى خوب و نيكو، اى پاك، اى پاك كننده، اى قدرتمند پيروزمند.

«30» اى آشكار، اى پنهان، اى پوشاننده، اى مسلط بر همه وجود، اى قدرتمند، اى حفاظت كننده، اى جبران كننده، اى نزديك،

(65)

اى دوست اى پسنديده در وجود. اى بزرگ .

«31» اى آغاز كننده خلقت، اى گواه، اى احسان كننده، اى نيكى كنده، اى نعمت دهنده، اى فضيلت دهنده و چندين برابر عطا كننده.

(66)

«32»يا قابِضُ يا باسِطُ يا هادى يا مُرْسِلُ يا مُرْشِدُ يا مُسَدِّدُ يْا مُعْطى يا مانِعُ يا دافِعُ يا رافِعُ

«33»يا باقى يا واقى يا خَلاّقُ يا وَهّابُ يا تَوّابُ يا فَتّاحُ يا نَفّاحُ يا مُرْتاحُ

«34» يا مَنْ بِيَدِهِ كُلُّ مِفْتاحٍ يا نَفّاعُ يا رَؤُفُ يا عَطُوفُ يا كافى يا شافى يا مُعافى يا مُكافى

(67)

32. اى تنگ گيرنده روزى، اى گشايش گر، اى هدايتگر، اى فرستنده انبياء، اى ارشاد كننده، اى درست عمل كننده (محكم كننده تقوى) اى هديه دهنده، اى منع كننده (قبل از آمدن بلاها)اى دفع كنده بلاها اى برطرف كننده (آمده برمى‏گرداند).

33. اى ابدى، اى نگه دارنده، اى آفريننده، بخشنده بدون عوض، اى توبه‏پذير، اى گشاينده (اى پيروزمند)، اى بخشنده، اى نجات بخش

34. اى كسى كه تمام كليدهاى درب‏هاى بسته) بدست اوست، اى سود دهنده، اى كسى كه رحمتش شديد است، اى مهربان اى كفايت كننده، اى شفا دهنده، اى سلامتى دهنده، اى پاداش دهنده.

(68)

«35» يا وَفِىُّ يا مُهَيْمِنُ يا عَزيزُ يا جَبّارُ يا مُتَكَبِّرُ يا سَلامُ يا مُؤمِنُ يا اَحَدُ يا صَمَدُ

«36» يا نوُرُ يا مُدَبِّرُ يا فَرْدُ يا وِتْرُ يا قُدّوُسُ يا ناصِرُ يا مُونِسُ يا باعِثُ يا وارِثُ يا عالِمُ يا حاكِمُ

«37»يا بادى يا مُتَعالى يا مُصَوِّرُ يا مُسَلِّمُ يا مُتَحِبَّبُ يا قآئِمُ يا دآئِمُ يا عَليمُ

«38» يا حَكيمُ يا جَوادُ يا بارِئُ يا بآرُّ يا سآرُّ يا عَدْلُ يا فاصِلُ يا دَيّاُن يا حَنّانُ يا مَنّانُ

(69)

35. اى وفا كننده (به وعده‏ها) اى نگهبان، اى قدرتمند، اى كسى آفريده‏ها را مجبور در امور خود مى‏نمايد، و اختيارى ندارند، (راه فرارى از حكومت او ندارند). اى كسى كه لباس بزرگى براى اوست. اى كسى كه از همه نقص‏ها و عيب سالم و پاك است. اى امان دهنده از عذاب اى يگانه در وجود، اى بى نياز از غير.

36. اى ظاهر ذاتى (اى روشنائى وجود)،اى اداره كننده هستى، اى يكتا، اى تنها اى منزه از همه عيب‏ها، اى ياور مؤمنين اى همنشين بى كسان، اى برانگيزنده .

37. اى حكم كننده، اى اول وجود (ازلى) اى برتر از همه‏اى نقاش نظام وجود، اى سلامت دهنده، اى دوست داشتنى، اى پايدار،

(70)

اى هميشگى، اى بسيار آگاه و دانا.

38. اى كسيكه همه امورش از روى دقت محقق مى‏گردد، اى بخششگر، اى آفريننده، اى خوبى كننده، اى ناپيدا، جز عدالت از او صادر نمى‏شود. اى كسى كه غير از عدالت از او صادر نمى‏گردد، اى جدا كننده حق و باطل. اى عطا كننده، اى بسيار بخشنده، اى نعمت دهنده.

(71)

«39» يا سَميعُ يا بَديعُ يا خَفيرُ يا مُعينُ يا ناشِرُ يا غافِرُ يا قَديمُ يا مُسَهِّلُ يا مُيَسِّرُ

«40» يا مُميتُ يا مُحْيى يا نافِعُ يا رازِقُ يا مُقْتَدرُ يا مُسَبِّبُ يا مُغيثُ يا مُغنى يا مُقْنى

«41» يا خالِقُ يا راصِدُ يا واحِدُ يا حاضِرُ يا جابِرُ يا حافِظُ يا شَديدُ يا غِياثُ يا عآئِدُ يا قابِضُ

«42»يا مَنْ عَلا فَاسْتَعْلى فَكانَ بِالْمَنْظَرِ الأَعْلى يا مَنْ قُرُبَ فَدَنا وَ بَعُدَ فَنَاىَ وَ عَلِمَ السِّرَّ وَ اَخْفى

(72)

39. اى آگاه به شنيدنى‏ها، اى پديد آورنده. اى پناه دهنده، اى يارى كننده، اى منتشر كننده، اى آمرزنده، اى ازلى كه از اول بودى، اى آسان كننده كارها، اى هموار كننده راه (مشكلات را حل مى‏نمايى).

40. اى گيرنده جان‏ها، اى حيات بخش، اى سود رساننده، اى روزى دهنده، اى قدرتمند و توانا، اى سبب ساز، اى فرياد رس، اى بى نياز كننده، اى سرمايه دهنده.

41. اى ايجاد كننده، اى حافظ و ناظر، اى يگانه، اى كسى كه همه جا هستى، اى اصلاح كننده (و اى ترميم كننده نقص‏ها و شكستگى‏ها) اى حافظ كننده، اى فريادرس، اى دهنده (اى فايده رسان) اى گيرنده.

42. اى بلندى كه پس طلب برترى شايسته

(73)

اوست، پس در جايگاه بلندى است، اى نزديك است، پس نزديك شد (در محضر او هستيم). و دور شد و در دست رس نيست. (از فهم و درك ما دور است). اى كسى كه مخفى و پنهان نموده‏ها را مى‏داند (عالم محضر خداست).

(74)

«43»يا مَنْ اِلَيْهِ التَّدْبيرُ وَ لَهُ الْمَقاديرُ وَ يا مَنِ الْعَسيرُ عَلَيْهِ سَهلٌ يَسيرٌ يا مَنْ هُوَ عَلى ما يَشآءُ قَديرٌ

«44» يا مُرْسِلَ الرِّياحِ يا فالِقُ الأَصْباحِ يا باعِثَ الأَرْواحِ يا ذَالجُودِ وَ السَّماحِ يا رآدَّ ما قَدْفاتَ يا ناشِرَ الأَمْواتِ

«45»يا جامِعَ الشَّتاتِ يا رازِقَ مَنْ يَشآءُ بِغَيْرِ حِسابٍ وَ يا فاعِلَ ما يَشآءُ كَيْفَ يَشآءُ وَ يا ذَالْجَلالِ وَ الإِكْرامِ

«46» يا حَىُّ يْا قَيُّومُ يْا حَيْاً حينَ لا حَىَّ يا حَىُّ يا مُحْيِىَ الْمؤتى يا حَىُّ لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ بَديعُ السَّمَواتِ وَ الأَرْضِ

(75)

43. اى كسى كه مديريت نظام هستى به سوى اوست و اندازه‏گيرى در همه امور براى اوست اى كسى كه سختى‏ها براى او آسان و هموار است، اى كسى بر آنچه بخواهد تواناست!!

44. اى فرستنده بارها، اى شكافنده سپيده صبح، اى گسترش دهنده روح‏ها، اى صاحب بخشش و سخاوت، اى برگرداننده آنچه از دست رفته (زنده كردن مرده‏ها و...)، اى برانگيزنده مرده‏ها!!!

45. اى جمع كننده پراكنده‏ها، اى روزى دهنده بدون حساب به كسانى كه بخواهد، اى انجام دهنده آنچه بخواهد، بهر صورتى كه بخواهد اى صاحب بزرگى و كرامت!!!

46. اى زنده پايدار، اى زنده زمانى كه

(76)

موجود زنده‏ايى نبود، اى زنده كننده مرده‏ها، اى زنده‏ايى كه خدايى جز تو نيست، تو آفريننده آسمان‏ها و زمينى!!!

(77)

«47» يا اِلهِى وَ سَيِّدى صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْ مُحَمَّدا وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بارِكْ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَما صَلَّيْتَ وَ بارَكْتَ وَ رَحْمَتَ عَلى إِبْراهيمَ وَ آلِ إِبْراهيمَ إِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ

«48» وَ ارْحَمْ ذُلّى وَ فاقَتِى وَ فَقْرى وَ انْفِرادِى وَ وَحْدَتى وَ خُضُوعى بَينَ يَدَيْكَ وَ اعْتِمادِى عَلَيْكَ وَ تَضَرُّعى اِلَيكَ

«49» أَدْعُوكَ دُعاءَ الْخاضِعِ الذَّليلِ الخاشِعِ الخائِفِ المُشْفِقِ البائِسِ المَهينِ الحَقيرِ الجائِعِ الفَقيرِ

«50»العائِذِ المُسْتَجيرِ المُقَرّ بِذَنْبِهِ المُسْتَغْفِرِ مِنْهُ المُسْتَكينِ لِرَبِّهِ

(78)

47. اى خدايم، اى سرورم !درود بر محمد و ال محمد بفرست و بر محمد و آلش رحم كن و بر محمد و اهل بيتش بركت كرامت نما چنانچه درود و بركت و رحمت بر حضرت ابراهيم و اهل بيت او فرستادى بدرستى كه ستايش شده و پسنديده و بزرگى.

48. خدايا! برخواريم و نيازم و نداريم و تنها بيم و بى كسى‏ام و تواضع‏ام در محضرت و اعتمادم برتو و گريه و زاريم به حضورت،

49. خدايا! ترا مى‏خوانم، خواندن انسان فروتن حقير متواضعى كه از محضر تو مى‏ترسد، هراس دارد، پريشان و خوار و كوچك و بى ارزش است.

50. خدايا! ترا مى‏خوانم، چون بنده‏ايى كه پناه آورده و طلب پناه مى‏نمايد، گناهش را

(79)

اعتراف مى‏كند، از گناهش استغفار مى‏نمايد، بيچاره پرورش دهنده‏اش مى‏باشد.

(80)

«51» دُعاءَ مِنْ أَسْلَمَتْهُ ثِقَتَهُ وَ رَفَضَتْهُ أَحِبَّتَهُ وَ عَظِمَتْ فَجيعَتُهُ

«52» دُعاءَ حَرَقٍ حَزينٍ ضَعيفٍ مَهينٍ بائِسً مُسْتَكينِ بِكَ مُسْتَجيرٍ

(81)

51. خدايا! ترا مى‏خوانم خواندن كسى كه در آتش غم و غصه مى‏سوزد، اى ضعيف و خوار، پريشان و بيچاره، به تو رومى آورده است (از تو طلب پناه نموده است.

52. خدايا! ترا مى‏خوانم خواندن كسى كه در آتش غم و غصه مى‏سوزد، ضعيف و خوار، پريشان و بيچاره، به تو روى آورده است. (از تو طلب پناه نموده است).

53. خدايا! از تو مى‏خواهم، بدرستى كه تو حاكمى و آنچه از كارها بخواهى انجام مى‏شود و بدرستى كه تو بر آنچه بخواهى تواناهستى.

54. خدايا به احترام ماه حرام و خانه محرم و ماه مورد احترام و پايه كعبه (ركن حجران سود يا مستجار) و مقام ابراهيم نشانه عبادت و محل بزرگ مى‏باشد (كه دلالت بر عظمت و

(82)

دين و آثار دينى دارد).و به حق پيامبرت حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم كه سلام بر او و اهلبيتش باد.

55. اى كسى براى حضرت آدم عليه‏السلام شيث را بخشيد و برا حضرت ابراهيم عليه‏السلام اسماعيل و اسحاق را بخشيد. و اى كسى كه حضرت يوسف عليه‏السلام را به حضرت يعقوب برگرداند.

56. و اى كسى كه بعد از بلاها و مشكلات سختى حضرت ايوب عليه‏السلام را حل نمود. اى كسى كه حضرت موسى عليه‏السلام را به مادرش برگرداند و علم حضرت خفر را زياد نمود.

57. اى كسى كه براى حضرت داود عليه‏السلام حضرت سليمان عليه‏السلام و براى حضرت زكريا عليه‏السلام حضرت يحيى عليه‏السلام و براى حضرت مريم عليهاالسلام حضرت عيسى عليه‏السلام را بخشيد.

(83)

58. اى حفاظت كننده دختر حضرت شيعب عليه‏السلام و اى كفالت كننده فرزند مادر حضرت موسى عليه‏السلام . از تو مى‏خواهم بر محمد و اهل بيتش درود بفرستى و همه گناهانم را بيآموزى .

59. خدايا! مرا از عذابت پناه بده و رضايت خويش را و امانت و او نيكى ات را و آمرزنت را و بهشت را براى من واجب نما.

(84)

«53» اَللّهُمَّ وَ أسْئَلُكَ بِأنَّكَ مَليكٌ وَ اَنَّكَ ما تَشاءُ مِنْ اَمْرٍ يَكُونُ وَ أَنَّكَ عَلى ما تَشاءُ قَديرٌ وَ اَسْئَلُكَ بِحُرْمَةِ هَذَا الشَّهْرِ الْحَرامِ وَ البَيْتِ الْحَرامِ وَ الْبَلَدِ الْحَرامِ وَ الرُّكْنِ وَ الْمَقامِ وَ الْمَشاعِرِ الْعِظامِ وَ بِحَقِ نَبِيِّكَ مُحَمَدٍ عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلامُ يا مَنْ وَهَبَ لأَدَمَ شَيْثاً وَ لإبْراهيمَ إَسْماعيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يا مَنْ رَدَّ يُوسُفً عَلى يَعْقُوبَ وَ يا مَنْ كَشَفَ بَعْدَ الْبَلاءِ ضَرَّ أَيُّوبَ يا رَادَّ مُوسى عَلى اُمِّهِ وَ زائِدَ الْخِضْرِ فِى عِلْمِهِ وَ يا مَنْ وَهَبَ لِداوُدَ سُلَيْمانَ وَ لِزَكَريِّا يَحْيى وَ لِمَرْيَمَ عيسى يا حافِظَ بِنْتِ شُعَيْبٍ وَ يا كافِلَ وَ لَدِ اُمِّ مُوسى أَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلىَّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أنْ تَغْفِرَلى ذُنُوبى كُلَّها وَ تُجيرَنى مِنْ عَذابِكَ وَ تُوجِبَ لى رَضْوانَكَ وَ أَمانَكَ وَ اِحْسانَكَ وَ غُفْرانَكَ وُ جِنانِكَ وَ أَسْئَلُكَ أنْ تَفُكَّ عَنّى كُلَّ حَلْقَةٍ بَيْنَى وَ بَيْنَ مَنْ

(85)

يُؤْذينِى وَ تَفْتَحَ لِى كُلَّ بابٍ وَ تُلَيِّنَ لِى كُلَّ صَعْبٍ وَ تُسَهِلَ لِى كُلَّ عَسيرٍ وَ تُخْرِسَ عَنّى كُلَّ ناطِقٍ بِشَرٍّ وَتَّكُفَّ عَنِّى كَلَّ باغٍ وَ تَكْبِتَ عَنِّى كُلَّ عَدُوٍّ لى وَ حاسِدٍ وَ تَمْنَعَ مِنّى كُلَّ ظالِمٍ وَ تَكْفِيَنى كُلَّ عائِقٍ يَحُولُ بَيْنى وَ بَيْنَ حاجَتى وَ يُحاوِلُ أَنْ يُفَرِّقُ بَيْنى وَ بَيْنَ طاعَتِكَ وَ يُثَبِّطَنِى عَنْ عِبادَتِكَ يا مَن اَلْجَمَ الجِّنَ المُتِمَرِّدينَ وَ قَهَرَ عُتاةَ الشّياطينِ وَ أَذَلَّ رِقابَ الْمُتَجَبِّرينَ وَ رَدَّ كَيْدَ الْمُتِصَلِّطينَ عَنِ المُسْتَضْعَفينَ أَسْئَلُكَ بِقُدْرَتُكَ عَلى ما تَشاءُ وَ تَسْهيلِكَ لِمَا تَشَاءُ كَيفَ تَشاءُ اَنْ تَجْعَلَ قَضاءَ حاجَتى فيما تَشاءُ پس سجده كن بر زمين و بر خاك بگذارد و طرف و روى خود را و بگو أَللّهُمَّ لَكَ سَجَدْتُ وَ بِكَ آمَنْتُ فَارْحَمْ ذُلّى وَ فاقَتى وَ اجْتَهادِى وَ تَضُرُعى وَ مَسْكَنَتى وَ فَقْرى اِلَيْكَ يا رَبِّ.

(86)

(87)