فهرست مطالب
فصل اول: معناى اعتكاف
فصل دوم: آيات اعتكاف
فصل سوم: روايات و سيره
فصل چهارم: داستان علماء و ائمه از اعتكاف و اشعار مناجات
فصل پنجم: احكام مراجع
شرائط اعتكاف
محرمات اعتكاف
مبطلات اعتكاف
واجبات اعتكاف
اركان اعتكاف
ماهبت اعتكاف
فصل ششم: اعمال اعتكاف(ام داوود)
مقدمه
بحمد اللّه: با نهضت اسلامى ايران و رهبرىهاى راهبر الهى راد مرد بزرگ تاريخ بشريت و آن تاريخ ساز بلندى كه نامش از آفتاب بلندتر و نورانىتر و جاودانهتر است، بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران امام خمينى قدسسره روحش شاد يادش گرامى باد، و همچنين شهداى راه حق و فضيلت كه توانستند با نثار جان خود نور حق را جلوه ديگر بخشند و نماى حق را در دلهاى انسان برافراشته نمايند. با پيروزى انقلاب اسلامى هر روز جلوههايى از فرهنگ اسلامى در جامعه نمود ديگرى پيدا كرد.
و يكى از آن موارد فرهنگ دينى اعتكاف مىباشد، كه در ايام البيض 13 و 14 و 15 ماه رجب رشد چشمگيرى پيدا نموده است. كه در ايام البيض(1) ماه رجب، [13 و 14 و 15 [داراى رشد چشمگيرى مىباشد.
1. بيض كه به سفيدى گفته مىشود به مناسبت كامل بودن ماه و نورانيت آن اين سه شب را بيض مىگويند. هر ماه ايام البيض دارد.
اين عبادت الهى و جهاد اكبر كه در سطوح حوزهها و دانشگاهها و اقشار عمومى جامعه رشد چشمگيرى پيدا نمود، ما را بر آن داشت،كه اين موضوع را با متونى از آيات و روايات به خدمت عابدان و عاشق عشق تقديم نمائيم.
اميدواريم مورد قبول حضرت حق گردد، به سوى همه عزيزان با تمام تواضع و نياز دست گدائى دراز نموده و التماس دعا داريم، ما را در قنوت نيمه شب فراموش نكنيد. تا بتوانيم فرهنگ ناب اسلام محمّدى صلىاللهعليهوآلهوسلم را هر روز با جلوهائى زيباتر و گلِ تازه شگفته در بهاران را به عاشقان حق و دلباختگان اسلام و قرآن تقديم نمائيم.
«پيشنهادات و انتقادات خود را طبق آدرس نشر الطيار تلفنى يا كتبى يا حضورى ارسال نمايند.»
«احسان زاهرى»
فصل اول: معناى اعتكاف
معناى اعتكاف: اللُّبْثُ المُتَطاوِل: توقف و درنگ طولانى ، اَلُّبثُ فِى مَسجدِ جامعٍ ثَلاَثَةُ ايّامٍ فَصاعَدا لِلْعِبادَةِ: توقف در مسجد جامع سه روز و بيشتر براى عبادت(1)
اعتكاف: درنگ در مسجد بقصد عبادت، اين عمل در اصل شرع مستحب است.(2) حكم: اعتكاف يك عمل عبادى استحبابى است. و در صورتهايى، به وسيله نذر و عهد و قسم و اجاره و امثال اينها واجب مىگردد و هم چنين زمانى كه دو روز از اعتكاف بگذرد، روز سوم واجب مىشود.فصل دوم: جايگاه اعتكاف در آيات الهى
«وَ اِذ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مُثَابَةً لِّلنَّاسِ وَ اَمْنًا وَ اتَّخِذُوا مِن مَّقَامِ اِبْراهيمَ
مُصَلًّى وَ عَهِدْنَا اِلَى اِبراهيمَ و اِسمَاعيلَ اَن طَهِّرَا بَيتِىَ لِلطَّائِفينَ وَ
العَاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ؛(1) ياد آوريد؛ زمانى كه بيت عتيق، كعبه
معظمه را براى مردم پناهگاه امنى قرار داديم. مقام ابراهيم را به
عنوان محل اقامه نماز انتخاب كنيد، ما از ابراهيم و اسماعيل عليهماالسلام
تعهد و پيمان گرفتيم، كه خانه را براى طواف كنندگان (پروانه گان
عاشق كه گرد معشوق خود ميگردند و اشك و عشق را نثار مىكنند)
1. بقره (2): 125.
راستى ارزش كجاست؟ كه بيت و خانه الهى به وسيله انبياء الهى، چون ابراهيم خليل الرحمان و اسماعيل ذبيح اللّه آماده مىشود، تا طواف و اعتكاف عبادت كنندگان محقق گردد. و بهترين مكان جهت اين عمل عبادى همان مسجد الحرام و مقام ابراهيم است.
خداوند مىفرمايد:
«وَ لاَ تَبَاشِرُوهُنَّ وَ اَنتُم عَاكِفُونَ فِى المَسَاجِد؛(1) با زنان آميزش نكنيد، در حالى كه در مسجد معتكف هستيد. اين آيهريفه بيان حكم حرمت لذات شهوانى را با زنان در حال اعتكاف بيان مىكند. «اِذَا قَالَ لاَبِيهِ وَ قَومِهِ مَا هَذِهِ الَّتمَاثِيلُ الّتِى اَنتُم لَهَا عَاكِفُونَ؛(2) ابراهيم عليهالسلام براى آذر پدرش (عمويش) و قومش فرمود: اين بتهايى كه شما آنها را مىپرستيد و براى آنها معتكف گشتهائيد چيستند؟ جواب دادند پدرانمان را عابد آنها يافتيم.پدر و عمو و قومش گفتند: «قَالُوا وَجَدنَا ءَابَاءَنَا لَها عَابِديِن؛(1) گفتند ما پدرانمان را براى بتها عبادكننده يافتيم».
و در سوره شعراء جواب ابراهيم عليهالسلام را اين گونه دادند: «قَالُوا نَعبُدُ اَصنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ؛(2)ابراهيم عليهالسلام جواب دادند: ما بتها را مىپرستيم و براى آنها معتكف مىگرديم. راستى بشر ديروز و امروز متأسفانه به چه جلوههايى و چيزهايى دست التجاء و عبادت زده و به آنها پناه مىبرد. و حقيقت عالم وجود را فراموش كرده و حجابها مانع شناخت و شعور او گرديده است. بايد در اعتكاف خويش از خداوند در خواست نمائيم ما را از جهل و بىخبرى و غفلت و نسيان بيرون و به سراى نور و حقيقت و معرفت نائل فرمايد.
«وَ المَسْجِدِ الحَرَامِ الَّذِى جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً العَاكِفُ فِيهِ وَ الْبَادِ؛(3)
مسجد الحرامى كه براى مردم داديم، معتكفين و حاضرين و
1. انبيا (21): 53.
2.شعراء (26): 71.
3. حج (22): 25.
در داستان حضرت موسى و فرعون آيات زير مطرح است:
هارون در غياب حضرت موسى عليهالسلام به قومش فرمود: شما امتحان مىشويد، پرورگار شما خداى رحمان است، از من پيروى نمائيد.
«قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَيهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرجِعَ اِلَينَا مُوسَى؛(1) جواب دادند: ما هم چنان گوساله را مىپرستيم و بر او معتكف هستيم، تا موسى به سوى ما برگردد».در جاى ديگر داستان حضرت موسى عليهالسلام آمده خطاب به سامرى فرمود.
«وَانُظر اِلَى اِلاَهِكَ الَّذِى ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفاً لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّآيات الهى نشانگر اين مطلب است، كه عبادت و اعتكاف و
عشق بازى به سراى معشوق جزء فطرت انسان است، زيرا هر
عملى كه از درون و وجدان و عقل و قلب سليم برخيزد، جزء
آفرينش انسان است. منتهاى امر، اين استعداد و فطرت در درون
بشر از جانب خداوند به وسيله رهبران الهى، انبياء عظام و ائمه
هدى عليهمالسلام هدايت مىگردد و مسير اصلى خودش را مىيابد و گاهى
به وسيله رهبران باطل و شيطانهاى جنى و انسى و مستكبران چون
فرعون و نمرود و سامرىها منحرف مىگردد. و لذا اعتكاف مذموم
و ممدوح محقق مىشود. يكى از اينها ظلمت است، و ديگرى نور
فصل سوم: جايگاه اعتكاف در روايات
بخش اول:
سيره نبوى در زمان و مقدار و مكان اعتكاف؛
حديث اول: «اِذا كانَ العَشَرُ الاواخِر اِعتَكَفَ فِى المَسجِدَ وَ ضُرِبَتْ لَهُ قُبَّةٌ مِنْ شَعْرٌ، وَ شَمَّرَ المِيْزَر وَ طَوّى فَراشَهَ؛(1) رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم اين چنين بود، زمانى كه دهه آخر ماه رمضان فرا مىرسيد، در مسجد معتكف مىشد و براى او خيمهائى از مو زده مىشد و لنگ را محكم به كمر مىبست و بستر را جمع مىنمود(2) (معناى ديگر براى دو جمله «شَمَرَّ المِيْزرِ وَ طَوّى فَراشَه؛ از زنان جدا مىشد و جماع را ترك مىنمود)(3).
1. وسايلالشيعه، ج7، ص 397، روايت اول.
2.معناى لغوى.
3. مجمع البحرين معناى كنائى.
ميمون بن مهران گفت: من خدمت امام مجتبى عليهالسلام نشسته بودم، مردى آمد، براى حضرت گفت، اى فرزند رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم فلانى از من اموالى را بستانكار است، مىخواهد مرا زندان كند، پس حضرت فرمود: بخدا قسم مالى نزد من نيست، تا بدهكارى تو را اداء نمايم،
جمله بررسى شود(آن مردم خطاب به امام عليهالسلام گفت: با او سخن بگو،) امام عليهالسلام كفش خود را پوشيد، گفتم: اى فرزند رسول خدا من فراموش كردم، كه شما در حال اعتكاف هستى، امام عليهالسلام فرمود:اى انسانها، امروز وضع جامعه در تعاون و همكارى، كمك و رسيدگى، همدردى و همدلى محبت و صفا، برادرى و برابرى، فقر و تنگدستى، مشكلات و راهگشائى چگونه است؟ چه بايد كرد؟ داروى دردها كجاست؟ مشكل از كجا ناشى مىشود؟ چرا بى توجهى به ارزشهاى دينى، روح همكارى و تعاون را در جامعه و خانواده، ريشه كن نموده است؟
آيا مردم از اسلام عملى فاصله گرفتهاند؟ يا عشق به اسلام
از طرفى اعتكاف را رها مىكند، و احتياج نيازمند را به فردا محول نمىنمايد، و به همه انسانها درس برخورد با نيازمندان و تقدم و اولويت عبادت فردى و خدمت اجتماعى و مردمى را در راه خدا بيان مىنمايد، اين روش و منش رهبران الهى است، كه الگوى تمام نماى كمالات و انسانيت مىباشند. اما بعضى از مردم بخاطر اين كه در دلشان عبادت را دوست مىدارند حاضر به رها نمودن اعتكاف نمىشوند. و مىگويند انشاء الله بعد از اتمام عبادت مشكل شما را حل مىنمايم. اين با معيارهاى الهى و وحى و رهبران
زمان واجب اعتكاف كه صورت فوت غذا مىگردد.
متن حديث ديده شود«عن النبى صلىاللهعليهوآلهوسلم : اَنَّه كَانَ اِذا كَانَ مُقيما اِعتَكَفَ العَشَر و الاواخر من رمضان و اذا سافر اعتكف من العام المقبل عشرين:(1) نقل شده است، پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم اين چنين بود، زمانى كه مقيم بود، ده روز آخر رمضان را معتكف مىشد. و زمانى كه دهه آخر رمضان را مسافر بود، سال آينده بيست روز معتكف مىشد».اهميت اعتكاف چقدر در نزد حضرت صلىاللهعليهوآلهوسلم بالا بوده، كه قضاى
آن را در سالهاى بعد انجام مىداده است. اين جزء سيره عملى
اين سيره نبوى در اعتكاف است.
رواية هفتم باب:
امام صادق عليهالسلام فرمود: اعتكافى نيست مگر در بيستم ماه رمضان، مراد دهه آخر مىباشد. يعنى با فضيلترين و بهتر اعتكافها آن است، كه در دهه آخر رمضان تحقق يابد بويژه اگر 9 روز آن را شامل گردد.
دسته اول كدام؟
دسته دوم روايات: يازده روايت در وسائل الشيعه بيانگر وجوب روزه در حال اعتكاف از شرائط آن عمل محبوب الهى حساب مىگردد: «لا اعتكاف الا بصوم؛ اعتكاف جزء با روزه محقق نمىشود.
دسته سوم روايات: چهارده روايت در باب سوم وسائل جهت مكان اعتكاف بيان شده است. رواياتى كه بيانگر اعتكاف در مساجد اربعه مىباشد. مسجد الحرام در مكه، مسجد النبى در مدينه، مسجد كوفه در كوفه، مسجد بصره در بصره و مسجد جامعه
ابن عقيل نقل كرده كه حضرت فرمود:
«اَلاِعْتِكافُ عِنْدَ آلِ رَسُولُ اللّه صلىاللهعليهوآلهوسلم لا يَكُونُ اِلاّ فِى مَساجِدِ، وَ اَفْضَلُ اِلاعْتِكافِ فِى الْمَسْجِدِ الحَرامِ وَ مَسْجِدُ الرَّسُولِ صلىاللهعليهوآلهوسلم وَ مَسجَدُ الكُوفَةِ وَ سائِرُ الاَمْصارِ مَساجَدُ الجَماعاتِ؛(1) اعتكاف نزد آل رسول خدا جزء در مساجد نبوده است و افضل و با فضيلترين اعتكاف در مسجد الحرام در مكه و مسجد نبوى در مدينه و مسجد كوفه و سائر شهرها مسجدى كه مردم اجتماع مىكنند».امام صادق عليهالسلام فرمود:
«جَوازُ الاِعْتِكافِ فِى كُلّ مَسجَدِ صَلىّ فِى اِمَامِ عَدل صلاةَ الجُمعَة جَماعةً وَ فِى الْمَسجَد الَّذى تُصَلِّىَ فِيهِ الجُمعَةِ بِاِمامِ وَ خُطْبَةِ؛(2) در هر مسجدى كه امام عادل نماز جمعه را به جماعت اقامه كند و در مسجدى كه نماز جمعه جايز است». از دونكته روايت سيزدهم اينكه افضل اعتكاف در مساجد مذكور است، در نتيجه ميتوان بيان كرد. كه در مساجد ديگر اعتكاف با فضيلت كمتر جايز و صحيح است.
دسته چهارم روايات: اعتكاف و حل مشكلات برادران دينى حل مشكلات برادران دينى و برآورده نمودن حاجات آنها از دو ماه روزه متوالى و اعتكاف آن دو ماه متوالى در مسجد الحرام در پيشگاه حضرت حق محبوبتر است.لذا اعمال محبوب عنداللّه، عمل كننده را در درگاه ربوبى او محبوب مىنمايد. آيا از اعتكاف قصدى جز تقرب و محبوبيت است؟ اين فضيلت بهتر جلوه مىنمايد. با حل مشكلات و برآورده نمودن نياز برادران مسلمان حاصل مىگردد، لذا خدمت به مؤمنين و رفع حاجت آنها از دو ماه اعتكاف در بهترين مكان كه حرم امن الهى و بيت اللّه الحرام كعبه معظمه است چه سعادتى از اين بالاتر.
ابوحمزه ثمالى از امام سجاد عليهالسلام نقل مىكند حضرت فرمود: «وَ اللّه لِقَضاءِ حَاجَتِه يَعنى اَلاَخِ المُؤْمِنِ اَحَبُّ اِلى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِن صِيَامِ شَهْرَيْن مُتَتَابِعَين وَ اِعْتِكافِهَما فِى المَسجِد الحَرَامِ. اَقولَ: وَ تَقدم ما يدل على ذلك عموما؛(1) بخدا قسم برآوردن حاجت برادر مؤمن در پيشگاه الهى محبوبتر از دو ماه روزه متوالى در حال اعتكاف در مسجد الحرام ميباشد.
از ابى بصير از امام صادق عليهالسلام حضرت فرمود: «مَن سَعى فِى
حاجِةِ اَخيهِ المُسْلِمِ فَاجْتَهِدْ فيها فَأجْرَى اللّهُ عَلى يَدَيْهِ قَضاها كَتَبَ اللّهُ
1. وسايلالشيعه، ج7، ص 413، روايت سوم.
راستى كرامت الهى تا به كجا؛ ارزش حل مشكلات مردم و جامعه از ديدگاه مقامات عصمت تا چه اندازه مورد تشويق و نظام ارزشى قرار مىگيرد. كه فقط به ياد خود نباش، بلكه ديگران را مورد توجه و عنايت قرار بده.
امام سجاد عليهالسلام قسم بذات كبريائى مىخورد. كه درد دردمندان را
دوا نمودن چقدر ارزش دنيائى و آخرتى دارد. از طرف ديگر امام
مىفرمايد. كه خداوند بدست شما اين حاجت را برآورده نمايد،
راستى چقدر بايد لياقت براى انسان حاصل شود، كه خداوند او را
سبب وسيله؛ كسى كه در جهت نياز برادران مسلمانش گرشش
امام صادق عليهالسلام فرمود:
«وَ اشْتَرِطْ عَلى رَبِّكَ فى اِعْتِكافِكَ كَما تَشْتَرْطُ فى اِحْرامِكَ اَن يَحْلُكَ مِن اِعْتِكافِكَ عِندَ عارِضٍ اِنَ عَرَضَ لَكَ مِن عَلَّةٍ تَنْزِلُ بِكَ مِن أَمْرِ اَللّهِ تَعالى؛(2) خويشتن را بر پروردگارت در حال اعتكاف هم چنان كه در حال احرام (حج و عمره) خود را مشروط مىنمائى».راستى اعتكاف چه ارزش زيبايى است، كه انسان حلالهائى را
برخود حرام مىكند و به عشق عاشقى با معشوق واقعى خود و
فصل چهارم: خاطراتى از معتكفين
گزارشى از اعتكاف مسجد جمعه شهرستان قم در سال 1380 شمسى در روز سوم اعتكاف وارد مسجد مذكور شده، جوانان و ميانسالان و پيران از همه اقشار را زيارت و ملاقات نمودم، هر كسى حال و هواى خويش در در اين بزم روحانى داشت، يكى در گوشه مسجد در حال سجود، ديگرى در ركوع عرفانى و سومى در حال نيايش عاشقانه با معشوق و محبوب و معبود خويش بود، يكى نجواى دل را با خالق هستى بوسيله اشك جارى بر گونههايش تحقق مىبخشيد و ديگرى زمزمه ماه رجب را در قالب صوت زيبا و
| چون از جان پيش پاى عشق، سردارد | سرش برنى، نواى عشق سر دارد |
ديگرى براى استحمام و غسل استحبابى يا تجديد وضو، دستمال بسيجى را بر دوش انداخته بود. و حال و هواى خويش را داشت، گروهى در خودسازى و بازسازى نفس كه جهاد اكبر است، در حال حساب رسى خويشتن بودند، در اينجا با يكى از روحانيون عزيزى كه سال هفتم اعتكافش بود و بهرههاى معنوى بسيارى از اين ضيافت الهى برده بود. مصاحبهائى شده كه تقديم خوانندگان عزيز مىگردد.
سلام عليكم: آن چه از اعتكاف خاطره داريد براى ما بيان نمائيد. و در صورت تمايل خودتان را معرفى نماييد بسيار مايع خوشبختى است، كه سنت ديرينه اعتكاف فرا گير شده و بسيارى از
يكى از مواردى كه عجيبى كه در ذهن بنده هست، در هر سال، از زمانى كه حيات مسجد پر از برف بود و الان كه معتكفين در حياط مىخوابند و هوا گرم است، وقتى براى نماز بلند مىشوم، يك بوى معنوى در شبستانهايى كه شايد 500 نفر مشغول استراحتند، احساس مىنمايم كه و اين همان رائحه معنوى و عرفانى و بهشتى
هفته اول درسهايم بود، يك سرى از رفقا گفتند: اعتكاف نرو درس واجبتر است، عقب مىافتى در اين هفته چند كلاس هم داشتيم گفتيم انشاء اللّه از درس عقب نمىافتيم. و شركت در اين اعتكاف واجبتر است و انشاء اللّه خداوند قبول كند. بله هر چه سالهاى اعتكاف بيشتر مىشود، انسان حال بيشترى پيدا مىكند. حال ما امسال از جهت معنوى بهتر از سال قبل بود. آرى آن عزيز دانشجو كه درس و بحث را كنار گذارد. تا درس را در اعتكاف جهت و رنگى الهى دهد و خود را در محضر خدا پرورش داده تا لايق آموزش الهى شود. بسيار به جا و نيكوست. بله او در انتظار رسيدن به عشق بازى در مسلخ عاشقان بود و به خواسته خويش رسيد و ذخيره معنوى را براى روز فقر و بيچارگى كسب نمود.
خداوندا! همه مردم، علماء و طلاب، دانشجويان و دانشآموزان، جوانان و فرزندان ما را در جهت رشد و بالندگى معنوى و اعتكاف و عمره و حج، زيارت و شفاعت اهل بيت عليهمالسلام در دنيا و آخرت موفق فرما.
فصل پنجم: احكام اعتكاف و معتكف
1. معتكف بايد عاقل باشد، پس از ديوانه در حال جنون و از مست در حال فقدان عقل اعتكاف صحيح نيست.
2. نيت: قصد قربت و اخلاص كافى است و نيازى به بيان استحباب و وجوب نمىباشد. نيت را از اذان صبح آغاز كند و تأخير آن جايز نيست.
3. زمان شروع اعتكاف از اول اذان صبح و اگر شب اول را داخل در اعتكاف نمايد بهتر است و از همان زمان نيت را آغاز نمايد.
4. روزه گرفتن از شرائط صحت اعتكاف ميباشد.
5. روزه اگر از اعتكاف باشد، يا روزه واجب، مثل رمضان و قضاى آن و نذرى و استحبابى هم باشد. اشكالى ندارد و اعتكاف صحيح است. اعتكاف در ايام معينى كه روزه نذرى يا واجب ديگر برگردن انسان است، بلا اشكال ميباشد.
6. تحقق اعتكاف به كمتر از سه روز نمىباشد، اگر چه بهتر اين است، كه شب اول هم داخل در اعتكاف باشد. و بعد از اتمام دو روز، روزه روزِ سوم واجب مىشود.
7. هر روز اعتكاف از اذان صبح تا مغرب شرعى مىباشد. و اگر 5 روز معتكف شد روز ششم واجب مىشود و همچنين اعتكاف تا روز هشتم موجب وجوب روز نهم مىگردد. شب اول و شب چهارم داخل در شرائط اعتكاف نمىباشد. تحقق اعتكاف از وسط روز اول تا وسط روز چهارم محل تأمل و اشكال است.
8. اعتكاف بايد در مسجد الحرام و مسجد النبى و مسجد كوفه
23. خروج طولانى در مورد ضرورتها اگر صورت اعتكاف را محو كند، اعتكاف باطل مىشود.
تذكر مبطلات و محرمات اعتكاف جداگانه بيان شده زيرا همه محرمات باطل كننده اعتكاف نيستند.
بخش دوم: محرمات اعتكاف
در طول اعتكاف، موارد زير بر معتكف حرام است.
24. مباشرة با زنان؛ جماع و بوسيدن و لمس شهوانى، بلكه هر عملى كه از روى غريزه جنسى بهرگونه باشد حرام است.
25. خارج شدن از مسجد از روى عمد و اختيار، بدون عذر و ضرورت.
26. استمناء.
27. استشمام بوى خوش.
28. خريد و فروش.
29. جدال و بحث در امورى دينى و دنيائى زمانى كه براى پيروزى غلبه و برترى و كسب فضيلت در مقابل ديگرى باشد. پس
33.
خروج عمدى و اختيارى براى غير علتهاى مباح (مثل تجديد طهارة) و اگرچه جاهل به حكم هم باشد، موجب بطلان اعتكاف مىگردد. 34. مباشرة با زنان، جماع، بوسيدن و لمس شهوانى و بالعكس زنان با مردان در شب يا روز و موجب بطلان اعتكاف مىگردد. 35. بطلان روزه موجب بطلان اعتكاف مىشود. لذا تمام39.
باطل كردن اعتكاف بوسيله جماع در روز ماه رمضان دو كفاره دارد و در شب يك كفاره و هم چنين است، در افطار كردن قضاى روزه ماه رمضان بعد از اذان ظهر يك كفاره دارد. 40. اگر مرد زن را در روزهاى رمضان در حال اعتكاف وادار بهفصل پنجم: اعمال ايام بيض ماه رجب (ام داوود)
اعتكاف اعمال «خاصى ندارد، مگر همان توقف در مسجد جهت عبادت و روزه گرفتن براى تقرب به محضر الهى و اعمال ام داوود ربطى به اعتكاف ندارد. اما از آن جا كه در ايران اسلامى اعتكاف در ماه رجب شهرت خاصى به خود گرفته است. اين اعمال در ايام اعتكاف ماه رجب انجام مىگردد، از آن بهترين فيض و بهره را مىبرند.
اعمال مفصلى را مرحوم محدث قمى در مفاتيح الجنان نقل فرموده: لذا جمع بين اعتكاف و اعمال امّ داوود در روزهاى 13 و 14 و 15 ماه رجب فضيلتى دو برابر است. بايد توجه داشته باشيم، كسانى كه معتكف نمىشوند، مىتوانند اعمال ام داوود را انجام دهند. و فضيلت عبادى اين ايام بسيار شريف را بدون فضائل اعتكاف درك نموده و بهرهمند از معنويات آن شوند. اعمال خاص شب نيمه رجب و روز آن در مفاتيح بيان شده كه آنها هم ربطى به اعتكاف و اعمال ام داوود ندارد.
فصل ششم: اعمال امّ داوود به شرح زير است:
45. روزهاى 13 و 14 و 15 رجب را روزه گرفتن.
46. اول ظهر غسل كند، سپس در جاى خلوتى كه او را مشغول نكند و كسى با سخن نگويد، چون ظهر شد، نماز ظهر و عصر را با ركوع و سجده زيبا به جاى آورد. و سپس رو به قبله بنشيند و اعمال زير را انجام دهد:
47. سوره حمد و اخلاص را هريك 100 مرتبه.
48. آية الكرسى 10 مرتبه.
49. سورههاى انعام، بنى اسرائيل، كهف، لقمان، تا آخر قرآن تلاوت نمايد.
50. دعاهاى نقل شده در مفاتيح را بخواند.
دعا مجموعهاى از معارف حق در مضامين بسيار پر محتوا و جالب، توحيد و اسماء و صفات حسناى الهى، شخصيت جبرئيل امين و كمالات و عظمت آن ملك مقرب الهى، مناجاتهاى زيبا فرازهائى از حمد و ثناى الهى، و صلوات و درود خدا بر انبيائش خاصه خاتم آنها و اهلبيت او و ملائكة اللّه و شهداء و بندگان محبوب الهى و طلب شفاعت حاجت مطرح گرديده است.
فصل هفتم: متن مناجات
«1» صَدَقَ اللّهُ العَظيمُ الّذَى لا اِلهَ اِلا هُوَ الحَىُّ القَيُّوم ذُوالجَلالِ وَ الاِكْرامِ الرَّحمنُ الرَّحيمُ الحَليمُ الكَريمُ الَّذى لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَئٌ وَ هُوَ السَّميعُ البَصيِرُ الخَبِيرُ
«2» شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ اِلاّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ اوُلُوا الْعِلْمِ قَائِمَا بِالْقِسْطِ
«3» لا إِلهَ اِلاّ هُوَ العَزِيزُ الحَكِيمُ وَ بَلَّغَتْ رُسُلُهُ الْكِرَامُ وَ أَنَا عَلى ذلِكَ مِنَ الشَّاهِدِينَ
«4» اَللّهُمَّ لَكَ الحَمْدُ وَ لَكَ الَْمجْدُ وَ لَكَ العِزُّ وَ لَكَ الفَخْرُ وَ لَكَ القَهْر
«1»خداى بزرگ راست گفت آن خدائى كه جز او نيست و زنده و جاويد، صاحب بزرگى و كرامت و رحمت براى عموم در دنيا و براى خاصان در آخرت، آن معبودى كه بردبار و صبور و بزرگوار است آن خدائى كه چيزى مثل او نيست، و او شنونده و دانا و بيناى به همه امور و آگاه به همه اعمال است.
«2»خداوند و ملائكه و صاحبان انديشه همه شهادت بر توحيد مىدهند( كه شاهر بر يكتايى و يگانى او هستند). كه اين شهادت از روى قيام به عدالت است.
«3»خدائى جزء او نيست كه عزيز و قدرتمند و حكيم و اهل حكمت است. و رسولان اهل كرامتش [توحيد و رسالت الهى و آن چه به آنها وحى شده بود] ابلاغ نمودند و من هم از شهادين بر ابلاغ رسولان هستم.
فرازى كه اوصاف كماليه را منحصر در ذات اقدس او مىنمايد.
«4»خدايا! حمد و ثنا منحصر به توست و مجد و بزرگى و عزت و قدرت زيبنده قامت رعناى توست.
«5» وَ لَكَ النِّعْمَةِ وَ لَكَ العَظَمَةُ وَ لَكَ الرَّحْمَةُ
«6» وَ لَكَ المَهابَةُ وَ لَكَ السُّلْطانُ وَ لَكَ البَهآءُ
«7» وَ لَكَ الأَمْتِنانُ وَ لَكَ التَّسْبيِحُ وَ لَكَ التَّقْديسُ وَ لَكَ التَّهْليلُ وَ لَكَ التَّكْبيرُ
«8»وَ لَكَ مَا يُرى وَ لَكَ ما لا يُرى
«9» و لك مَا فَوْقَ الَّسمواتِ الْعُلى وَ لَكَ ما تَحْتَ الثَّرى وَ لَكَ الأَرَضُونَ السُّفْلى
«10»وَ لَكَ الأَخِرَةُ وَ الأوُلى وَ لَكَ ما تَرْضى بِهِ مِنَ الثَّنآءِ وَ الْحَمْدِ وَ الشُّكْرِ وَ النِّعَمآءِ
«5» بارالها! نعمت و بزرگى و افتخار و رحمت بيكران براى توست.
«6» معبودا! بزرگى و شكوه ارزش و، حكومت و [وجود نازنين] توست، منت نهادن و نعمت دادن از منحصر به (جمال جميل) توست.
«7» بارالها! به پاكى و طهارت ياد كردن و پاكى ستودن و يكى دانستن [لا اله الا اللّه] و بزرگ شمردن و به بزرگى ياد كردن فقط براى [وجود رعناى] توست.
«8» آن چه ديده مىشود و آن چه ديده نمىشود براى توست.
«9» آن چه در عالِم بالا و آسمانهاى هفت گانه مشهود و محسوس و معقول است. تحت مالكيت مطلقه توست. و آن چه در زير خاكها و در عمق طبقات زمين است براى توست.
«10» دنيا و آخرت براى توست [حاكم و مالك هر دو سرا توئى] و آن چه تو به آن راضى هستى، از مدح و ستايش و شكر و نعمت منحصر براى [ذات كبريائى [توست.
«11» اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى جَبْرَئيلَ أَمينِكَ عَلى وَحْيِكَ وَ الْقَوِىِّ عَلى أَمْرِكَ وَ الْمُطاعِ فى سَمواتِكَ وَ مَحالِّ كَراماتِكَ الْمُتِحَمِّلِ لِكَلَماتِكَ النّاصِرِ لأَنْبيائِكَ المُدَمِّرِ لأَعْدائِكَ
«12» اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى ميكائيلَ مَلِكَ رَحْمَتِكَ وَ الَْمخْلُوقِ لِرَأفَتِكَ وَ الْمُسْتَغْفِرِ المُعينِ لأَهْلِ طاعَتِكَ
«13» اَللّهُمَ صَلِّ عَلى إِسْرافيلَ حامِلِ عَرْشِكَ وَ صاحِبِ الصُّورِ الْمُنْتَظِر لأَمْرِكَ الوَجَلِ المُشْفِقِ مِنْ خيفَتِكَ
«11» خدايا! بر جبرئيل كه امين بر بر وحى تو است و بر اجراء دستوراتت قدرتمند و در آسمانهايت مورد اطاعت و محل ورود كرامات توست و در برگيرنده تمام دانشهاى تو و يارى كننده انبيائت و نابود كننده دشمنان توست، درود بفرست.
«12» خدايا! بر ميكائيل فرشته رحمت [بيكرانت] و آفريده شده براى مهربانيت و استغفار كنندايى كه يارى دهنده براى اهل طاعت توست، درود بفرست. [تا محبت او عنايات و توجه تو را به بندگانت اعلان نمايد.]
«13» خداوندا! بر اسرافيل كه حمل كننده عرش توست و صاحب شيپور كه منتظر اجراى دستور توست، ترسناك و نگران از ترس توست، درود بفرست.
«14» أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى حَمَلَةِ الْعَرْشِ الطّاهِريِنَ وَ عَلىَ السَّفَرَةِ الكّرامِ البَرَرَةِ الطَّيِبينَ وَ عَلى مَلائِكَتِكَ الكَرَامِ الكاتِبين وَ عَلى مَلائِكَةِ الجِنانِ وَ خَزَنَةِ النّيرانِ وَ مَلِكَ المَوتِ وَ الأَعْوانِ يا ذَالجَلالِ وَ الإِكْرامِ
«15» أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى أَبْنيا آدَمَ بَديعِ فِطرَتِكَ الَّذى كَرَّمْتَهُ بِسُجُودِ مَلائِكَتِكَ وَ أَبْحَتَهُ جَنَّتَكَ
«16» أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى اُمِّنا حَوّاءَ المُطَهَّرَةِ مِنِ الرِّجْسِ(1) المُصَفّاتِ مِنَ الدَّنَسِ(2) الْمُفَضَّلَةِ مِنَ الأِنْسِ الْمُتَرَدِّدَةِ بَينَ مَحالِ الْقُدْسِ
1.رجس اعمال زشت و وسوسههاى شيطانى، نجس و قذر. مجمع البحرين.
2.ناپاكى مذهب و فعل، چرك آلوده شد.
«14» بارالها! بر حاملان عرش كه پاكانند و بر سفيران با كرامت كه خوبان پاكيزهاند و بر ملائكهات كه نويسندگان بزرگوارند و بر فرشتهگان بهشت و بر مأموران جهنم و بر فرشته مرگ و ياران او [كه مأمور قبض روح انسانها هستند]. اى خدائى كه صاحب بزرگى و كرامت هستى، بر همه آنها صلوات و درود بفرست.
«15» خدايا! بر پدر ما حضرت آدم كه پديد آمده آفرينش توست، كه او را به وسيله سجدههاى فرشتهگانت گرامى داشتى و بهشت خويش را براى او مباح نمودى، درود بفرست.
«16» خداوندا! بر مادر ما حواء كه پاكيزه از وسوسههاى شيطانى و نجس و آلودگىهاى چركين (شايد ايام عادت) مىباشد و برترى داده شده از ميان انسانها است و آمد و رفت كننده بين قدسيان مىباشد، درود بفرست.
«17» أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى هَابِيلَ وَ شَيْثٍ وَ إِدْريسِ وَ نُوحٍ وَ هُودٍ وَ صالِحٍ وَ إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ وَ إِسْحقَ وَ يَعْقُوبَ وَ يُوسُفَ وَ الأَسْباطِ وَ لُوطٍ وَ شُعَيْبٍ وَ أَيُّوبَ وَ مُوسى وَ هرُونَ وَ يُوشَعَ وَ ميشا وَ الخِضْرِ وَ ذِى القَرْنَيْنِ وَ يُونُسَ وَ إِلْياسَ وَ اليَسَعَ وَ ذِى الْكِفْلِ وَ طالُوتَ وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ زَكَريّا وَ شَعْيا وَ يَحيْى وَ تُورُخَ وَ مَتّى وَ اِرْميّا وَ حَيْقُوقَ وَ دانيّالَ وَ عُزَيْرٍ وَ عيسى وَ شَمْعُونَ وَ جِرجيسَ وَ الحَوارييّنَ وَ الأَتْباعِ وَ خالِدٍ وَ حَنْظَلَةَ وَ لُقْمانَ
«17» بارالها! بر هابيل و شيب و ادريس و نوح و هود و صالح و ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و يوسف و اسباط و لوط و شعيب و ايوب و موسى و هارون و يوشع و ميشا و خضر و ذى قرنين و يونس و الياس و اليسع و ذى الكفل و طالوت و داود و سليمان و زكريا و شعيا و يحييط و تورخ و متى و ارمياو حيقوق و دانيال و عزير و عيسى و شمعون و جرجيس و حواريون و اَتباع و خالد و حنظه و لقمان عليهمالسلام درود بفرست.
«18» أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَدٍ وَ ارْحَمْ مُحَمَّدا وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بارِكْ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَما صَلَّيْتَ وَ رَحْمِتَ وَ بارَكْتَ عَلى إِبْراهيمَ وَ آلِ إِبْراهيمَ اِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ
«19» أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى الأَوصيَاءَ وَ السُّعَداءِ وَ الشُّهَداءِ وَ أَئِمَّةِ الهُدى
«20» أَللّهُمَّ صَلِ عَلىَ أَبْدالِ وَ أَلاوْتادِ وَ السُيّاحِ وَ الْعُبّادِ وَ الُمخْلِصينَ وَ الزُّهّادِ وَ أَهْلِ الجِدِّ وَ الإِجْتِهادِ
«18» بارالها!بر محمد و آل او درود بفرست و بر محمد و اهلبيتش رحم كن. و بر محمد و آل او بركت هم چنان كه برابراهيم و ال او درود فرستادى و حم كردى وبركت دادى، به درستى كه تو ستايش شده و بزرگ هستى.
«19» خدايا! بر جانشينان پيامبرانت و سعادتمندان محضرت و شهداء راهت وامامان هدايت گر، درود بفرست.
«20» خدايا! بر اولياء و صالحين و بزرگان كسانى كه جهت عبادت در زمين گردش مىنمايند و بر كسانى كه بسيار عبادت كنندهاند و بر افراد خالص شده و بى رغبت به جلوههاى دنياى فانى و بر اهل سعى و كوشش درود
«
22» وَ بَلِّغْ رُوحَهُ وَ جَسَدَهُ مِنّى تَحيّةً وَ سَلاماً وَزِدْهُ فَضْلاً وَ شَرَفاً وَ كَرَماً حَتّى تُبَلِّغَهُ أعْلى دَرَجاتِ أَهْلِ الشَّرَفِ مِنَ النّبييّنَ وَ الْمُرْسَلينَ وَ الأَفاضِلِ المُقَرَّبينَ«
23» أَللّهُمَّ وَ صَلِّ عَلى مَنْ سَمَّيْتُ وَ مَن لَمْ اُسَمِّ مِنْ مَلائِكَتِكَ وَ أَنْبيائِكَ وَ رُسُلِكَ وَ أهْلِ طاعَتِكَ«
24» وَ اَوْصِلْ صَلَواتِى إِلَيْهِمْ وَ أِلى أَرْواحِهِمْ وَ اجْعَلْهُمْ اِخْوانِى فِيكَ وَ أَعْوانِى عَلى دُعائِكَ«21» خدايا! بهترين درودهايت را به حضرت محمد صلىاللهعليهوآله و اهلبيتش عليهمالسلام اختصاص بده و كراماتت را به آنها ببخش.
«22» خدا! از جانب من به روح پيامبر و جسمش تحيت و سلام را ابلاغ كن و آن درود و سلام رااز جهت برترى و بزرگى و كرامت به گونه ايى زياد نما، كن تا پيامبر را به بالاترين درجاب اهل شرافت در ميان انبياء و رسولان برسانى.
«23» خدايا! بر كسانى كه از ملائكه و انبيائت و رسولانت و اهل اطاعتت نام بردم و نبردم، درود بفرست.
«24» خدايا! و درود مرا بر آنها و ارواح آنها برسان و آنها را برادران من در [راه و هدف و دين و محضرت] خودت قرار بده و
«25»أَللّهُمَ اِنّى أَسْتَشْفِعُ بِكَ إِلَيْكَ أَسْئَلُكَ وَ بِجُودِكَ إِلى جُودِكَ وَ بِرَحْمَتِكَ إِلى رَحْمَتِكَ وَ بِأَهْلِ طاعَتِكَ أِلَيْكَ وَ
«26» أَللّهُمَّ بِكُلِّ مَا سَئَلُكَ بِهِ اَحَدٌ مِنْهُمْ مِنْ مَسْئَلَةٍ شَريفَةٍ غَيرَ مَرْدُودَةٍ وَ بِمَا دَعَوْكَ بِهِ مِنْ دَعْوَةٍ مُجابَةٍ غَيرَ مُخَيِبَةٍ
«27»يا اللّهُ يا رَحْمنُ يا رَحيمُ يا حَليمُ يا كَريمُ يا عَظيمُ يا جَليلُ يا منيلُ يا جَميلُ
«25» بارالها! به درستى كه من به وسيله خودت براى رسيدن به محضرت طلب شفاعت مىنمايم. و بوسطه كرامتت براى رسيدن به بزرگوارى طلب شفاعت مىكنم، و بوسيله بخششت براى رسيدن به سخاوتت و بواسطه رحمت براى رسيدن مهربانى و بخشندگى و بوسيله كسانى كه تو را اطاعت مىكنند، به محضر تو مىرسم.
«26» خدايا! قسم به همه آن چه انبياء بوسيله آن از تو درخواست شريفى نمودند كه رد نشد و به آنچه تو را خوانند و دعايشان مستجاب شده و بى جواب نمانده از تو مىخواهم.
«26» اى خدا، اى بخشنده، اى مهربان، اى بردبار، اى بزرگوار، اى بزرگ، اى عطا كننده، اى زيبا.
«
29» يا مُجيلُ يا كَبيرُ يا قَديرُ يا بَصيرُ يا شَكُورُ يا بَرُّ يا طُهْرُ يا طاهِرُ يا قاهِرُ«
30» يا ظاهِرُ يا باطِنُ يا ساتِرُ يا مُحيطُ يا مُقْتَدِرُ يا حَفيظُ يا مُتِجَبِّرُ يا قَريبُ يا وَدُودُ«
31» يا حَميدُ يا مَجيدُ يا مُبْدِئُ يا مُعيدُ يا شَهيدُ يا مُحْسِنُ يا مُجْمِلُ يا مُنْعِمُ يا مُفْضِلُ«28» اى ضمانت كننده روزى، اى دفاع كننده از حقوق بندگان، اى گذشت كننده آگاه، اى درخشنده، اى هلاك كنندهاى قدرت و حكومت دهنده به مظلومين، اى كسى كه از دوستانش و آنها را يارى و مستحيقين من را منع مىنمايد،(منع او حكم اوست و عطايش جود و رحمت است)، اى قدرت و حكومت دهنده به مظلومين، اى حافظ، (اى قدرتمند).
«29» اى اداره كننده جهان هستى، اى بزرگ، اى قدرتمند، اى دقت كننده، اى تشكر كننده، اى خوب و نيكو، اى پاك، اى پاك كننده، اى قدرتمند پيروزمند.
«30» اى آشكار، اى پنهان، اى پوشاننده، اى مسلط بر همه وجود، اى قدرتمند، اى حفاظت كننده، اى جبران كننده، اى نزديك،
«
31» اى آغاز كننده خلقت، اى گواه، اى احسان كننده، اى نيكى كنده، اى نعمت دهنده، اى فضيلت دهنده و چندين برابر عطا كننده.«32»يا قابِضُ يا باسِطُ يا هادى يا مُرْسِلُ يا مُرْشِدُ يا مُسَدِّدُ يْا مُعْطى يا مانِعُ يا دافِعُ يا رافِعُ
«33»يا باقى يا واقى يا خَلاّقُ يا وَهّابُ يا تَوّابُ يا فَتّاحُ يا نَفّاحُ يا مُرْتاحُ
«34» يا مَنْ بِيَدِهِ كُلُّ مِفْتاحٍ يا نَفّاعُ يا رَؤُفُ يا عَطُوفُ يا كافى يا شافى يا مُعافى يا مُكافى
32. اى تنگ گيرنده روزى، اى گشايش گر، اى هدايتگر، اى فرستنده انبياء، اى ارشاد كننده، اى درست عمل كننده (محكم كننده تقوى) اى هديه دهنده، اى منع كننده (قبل از آمدن بلاها)اى دفع كنده بلاها اى برطرف كننده (آمده برمىگرداند).
33. اى ابدى، اى نگه دارنده، اى آفريننده، بخشنده بدون عوض، اى توبهپذير، اى گشاينده (اى پيروزمند)، اى بخشنده، اى نجات بخش
34. اى كسى كه تمام كليدهاى دربهاى بسته) بدست اوست، اى سود دهنده، اى كسى كه رحمتش شديد است، اى مهربان اى كفايت كننده، اى شفا دهنده، اى سلامتى دهنده، اى پاداش دهنده.
«35» يا وَفِىُّ يا مُهَيْمِنُ يا عَزيزُ يا جَبّارُ يا مُتَكَبِّرُ يا سَلامُ يا مُؤمِنُ يا اَحَدُ يا صَمَدُ
«36» يا نوُرُ يا مُدَبِّرُ يا فَرْدُ يا وِتْرُ يا قُدّوُسُ يا ناصِرُ يا مُونِسُ يا باعِثُ يا وارِثُ يا عالِمُ يا حاكِمُ
«37»يا بادى يا مُتَعالى يا مُصَوِّرُ يا مُسَلِّمُ يا مُتَحِبَّبُ يا قآئِمُ يا دآئِمُ يا عَليمُ
«38» يا حَكيمُ يا جَوادُ يا بارِئُ يا بآرُّ يا سآرُّ يا عَدْلُ يا فاصِلُ يا دَيّاُن يا حَنّانُ يا مَنّانُ
35. اى وفا كننده (به وعدهها) اى نگهبان، اى قدرتمند، اى كسى آفريدهها را مجبور در امور خود مىنمايد، و اختيارى ندارند، (راه فرارى از حكومت او ندارند). اى كسى كه لباس بزرگى براى اوست. اى كسى كه از همه نقصها و عيب سالم و پاك است. اى امان دهنده از عذاب اى يگانه در وجود، اى بى نياز از غير.
36. اى ظاهر ذاتى (اى روشنائى وجود)،اى اداره كننده هستى، اى يكتا، اى تنها اى منزه از همه عيبها، اى ياور مؤمنين اى همنشين بى كسان، اى برانگيزنده .
37. اى حكم كننده، اى اول وجود (ازلى) اى برتر از همهاى نقاش نظام وجود، اى سلامت دهنده، اى دوست داشتنى، اى پايدار،
38. اى كسيكه همه امورش از روى دقت محقق مىگردد، اى بخششگر، اى آفريننده، اى خوبى كننده، اى ناپيدا، جز عدالت از او صادر نمىشود. اى كسى كه غير از عدالت از او صادر نمىگردد، اى جدا كننده حق و باطل. اى عطا كننده، اى بسيار بخشنده، اى نعمت دهنده.
«39» يا سَميعُ يا بَديعُ يا خَفيرُ يا مُعينُ يا ناشِرُ يا غافِرُ يا قَديمُ يا مُسَهِّلُ يا مُيَسِّرُ
«40» يا مُميتُ يا مُحْيى يا نافِعُ يا رازِقُ يا مُقْتَدرُ يا مُسَبِّبُ يا مُغيثُ يا مُغنى يا مُقْنى
«41» يا خالِقُ يا راصِدُ يا واحِدُ يا حاضِرُ يا جابِرُ يا حافِظُ يا شَديدُ يا غِياثُ يا عآئِدُ يا قابِضُ
«42»يا مَنْ عَلا فَاسْتَعْلى فَكانَ بِالْمَنْظَرِ الأَعْلى يا مَنْ قُرُبَ فَدَنا وَ بَعُدَ فَنَاىَ وَ عَلِمَ السِّرَّ وَ اَخْفى
39. اى آگاه به شنيدنىها، اى پديد آورنده. اى پناه دهنده، اى يارى كننده، اى منتشر كننده، اى آمرزنده، اى ازلى كه از اول بودى، اى آسان كننده كارها، اى هموار كننده راه (مشكلات را حل مىنمايى).
40. اى گيرنده جانها، اى حيات بخش، اى سود رساننده، اى روزى دهنده، اى قدرتمند و توانا، اى سبب ساز، اى فرياد رس، اى بى نياز كننده، اى سرمايه دهنده.
41. اى ايجاد كننده، اى حافظ و ناظر، اى يگانه، اى كسى كه همه جا هستى، اى اصلاح كننده (و اى ترميم كننده نقصها و شكستگىها) اى حافظ كننده، اى فريادرس، اى دهنده (اى فايده رسان) اى گيرنده.
42. اى بلندى كه پس طلب برترى شايسته
«43»يا مَنْ اِلَيْهِ التَّدْبيرُ وَ لَهُ الْمَقاديرُ وَ يا مَنِ الْعَسيرُ عَلَيْهِ سَهلٌ يَسيرٌ يا مَنْ هُوَ عَلى ما يَشآءُ قَديرٌ
«44» يا مُرْسِلَ الرِّياحِ يا فالِقُ الأَصْباحِ يا باعِثَ الأَرْواحِ يا ذَالجُودِ وَ السَّماحِ يا رآدَّ ما قَدْفاتَ يا ناشِرَ الأَمْواتِ
«45»يا جامِعَ الشَّتاتِ يا رازِقَ مَنْ يَشآءُ بِغَيْرِ حِسابٍ وَ يا فاعِلَ ما يَشآءُ كَيْفَ يَشآءُ وَ يا ذَالْجَلالِ وَ الإِكْرامِ
«46» يا حَىُّ يْا قَيُّومُ يْا حَيْاً حينَ لا حَىَّ يا حَىُّ يا مُحْيِىَ الْمؤتى يا حَىُّ لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ بَديعُ السَّمَواتِ وَ الأَرْضِ
43. اى كسى كه مديريت نظام هستى به سوى اوست و اندازهگيرى در همه امور براى اوست اى كسى كه سختىها براى او آسان و هموار است، اى كسى بر آنچه بخواهد تواناست!!
44. اى فرستنده بارها، اى شكافنده سپيده صبح، اى گسترش دهنده روحها، اى صاحب بخشش و سخاوت، اى برگرداننده آنچه از دست رفته (زنده كردن مردهها و...)، اى برانگيزنده مردهها!!!
45. اى جمع كننده پراكندهها، اى روزى دهنده بدون حساب به كسانى كه بخواهد، اى انجام دهنده آنچه بخواهد، بهر صورتى كه بخواهد اى صاحب بزرگى و كرامت!!!
46. اى زنده پايدار، اى زنده زمانى كه
«47» يا اِلهِى وَ سَيِّدى صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْ مُحَمَّدا وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بارِكْ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَما صَلَّيْتَ وَ بارَكْتَ وَ رَحْمَتَ عَلى إِبْراهيمَ وَ آلِ إِبْراهيمَ إِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ
«48» وَ ارْحَمْ ذُلّى وَ فاقَتِى وَ فَقْرى وَ انْفِرادِى وَ وَحْدَتى وَ خُضُوعى بَينَ يَدَيْكَ وَ اعْتِمادِى عَلَيْكَ وَ تَضَرُّعى اِلَيكَ
«49» أَدْعُوكَ دُعاءَ الْخاضِعِ الذَّليلِ الخاشِعِ الخائِفِ المُشْفِقِ البائِسِ المَهينِ الحَقيرِ الجائِعِ الفَقيرِ
«50»العائِذِ المُسْتَجيرِ المُقَرّ بِذَنْبِهِ المُسْتَغْفِرِ مِنْهُ المُسْتَكينِ لِرَبِّهِ
47. اى خدايم، اى سرورم !درود بر محمد و ال محمد بفرست و بر محمد و آلش رحم كن و بر محمد و اهل بيتش بركت كرامت نما چنانچه درود و بركت و رحمت بر حضرت ابراهيم و اهل بيت او فرستادى بدرستى كه ستايش شده و پسنديده و بزرگى.
48. خدايا! برخواريم و نيازم و نداريم و تنها بيم و بى كسىام و تواضعام در محضرت و اعتمادم برتو و گريه و زاريم به حضورت،
49. خدايا! ترا مىخوانم، خواندن انسان فروتن حقير متواضعى كه از محضر تو مىترسد، هراس دارد، پريشان و خوار و كوچك و بى ارزش است.
50. خدايا! ترا مىخوانم، چون بندهايى كه پناه آورده و طلب پناه مىنمايد، گناهش را
«51» دُعاءَ مِنْ أَسْلَمَتْهُ ثِقَتَهُ وَ رَفَضَتْهُ أَحِبَّتَهُ وَ عَظِمَتْ فَجيعَتُهُ
«52» دُعاءَ حَرَقٍ حَزينٍ ضَعيفٍ مَهينٍ بائِسً مُسْتَكينِ بِكَ مُسْتَجيرٍ
51. خدايا! ترا مىخوانم خواندن كسى كه در آتش غم و غصه مىسوزد، اى ضعيف و خوار، پريشان و بيچاره، به تو رومى آورده است (از تو طلب پناه نموده است.
52. خدايا! ترا مىخوانم خواندن كسى كه در آتش غم و غصه مىسوزد، ضعيف و خوار، پريشان و بيچاره، به تو روى آورده است. (از تو طلب پناه نموده است).
53. خدايا! از تو مىخواهم، بدرستى كه تو حاكمى و آنچه از كارها بخواهى انجام مىشود و بدرستى كه تو بر آنچه بخواهى تواناهستى.
54. خدايا به احترام ماه حرام و خانه محرم و ماه مورد احترام و پايه كعبه (ركن حجران سود يا مستجار) و مقام ابراهيم نشانه عبادت و محل بزرگ مىباشد (كه دلالت بر عظمت و
55. اى كسى براى حضرت آدم عليهالسلام شيث را بخشيد و برا حضرت ابراهيم عليهالسلام اسماعيل و اسحاق را بخشيد. و اى كسى كه حضرت يوسف عليهالسلام را به حضرت يعقوب برگرداند.
56. و اى كسى كه بعد از بلاها و مشكلات سختى حضرت ايوب عليهالسلام را حل نمود. اى كسى كه حضرت موسى عليهالسلام را به مادرش برگرداند و علم حضرت خفر را زياد نمود.
57. اى كسى كه براى حضرت داود عليهالسلام حضرت سليمان عليهالسلام و براى حضرت زكريا عليهالسلام حضرت يحيى عليهالسلام و براى حضرت مريم عليهاالسلام حضرت عيسى عليهالسلام را بخشيد.
58. اى حفاظت كننده دختر حضرت شيعب عليهالسلام و اى كفالت كننده فرزند مادر حضرت موسى عليهالسلام . از تو مىخواهم بر محمد و اهل بيتش درود بفرستى و همه گناهانم را بيآموزى .
59. خدايا! مرا از عذابت پناه بده و رضايت خويش را و امانت و او نيكى ات را و آمرزنت را و بهشت را براى من واجب نما.
«53» اَللّهُمَّ وَ أسْئَلُكَ بِأنَّكَ مَليكٌ وَ اَنَّكَ ما تَشاءُ مِنْ اَمْرٍ يَكُونُ وَ أَنَّكَ عَلى ما تَشاءُ قَديرٌ وَ اَسْئَلُكَ بِحُرْمَةِ هَذَا الشَّهْرِ الْحَرامِ وَ البَيْتِ الْحَرامِ وَ الْبَلَدِ الْحَرامِ وَ الرُّكْنِ وَ الْمَقامِ وَ الْمَشاعِرِ الْعِظامِ وَ بِحَقِ نَبِيِّكَ مُحَمَدٍ عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلامُ يا مَنْ وَهَبَ لأَدَمَ شَيْثاً وَ لإبْراهيمَ إَسْماعيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يا مَنْ رَدَّ يُوسُفً عَلى يَعْقُوبَ وَ يا مَنْ كَشَفَ بَعْدَ الْبَلاءِ ضَرَّ أَيُّوبَ يا رَادَّ مُوسى عَلى اُمِّهِ وَ زائِدَ الْخِضْرِ فِى عِلْمِهِ وَ يا مَنْ وَهَبَ لِداوُدَ سُلَيْمانَ وَ لِزَكَريِّا يَحْيى وَ لِمَرْيَمَ عيسى يا حافِظَ بِنْتِ شُعَيْبٍ وَ يا كافِلَ وَ لَدِ اُمِّ مُوسى أَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلىَّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أنْ تَغْفِرَلى ذُنُوبى كُلَّها وَ تُجيرَنى مِنْ عَذابِكَ وَ تُوجِبَ لى رَضْوانَكَ وَ أَمانَكَ وَ اِحْسانَكَ وَ غُفْرانَكَ وُ جِنانِكَ وَ أَسْئَلُكَ أنْ تَفُكَّ عَنّى كُلَّ حَلْقَةٍ بَيْنَى وَ بَيْنَ مَنْ